ظاهر تجلّدى [ 1 ] مىنمائى و پيراهنى معطّر پوشيدهاى و بطواف كعبه در آمدهاى .
عبّاس ، رضى اللّه عنه ، گفت : لا و اللّه ، بلكه شادى مىنمايم و شكر مىكنم خداى را ، جلّ جلاله ، بدانكه محمّد خيبر را بگشود و أهل خيبر همه شاگرد خود گردانيد و مالهاى ايشان بستد و دختر پادشاه ايشان بخانهء خود آورد .
بعد از ان قريش گفتند : اين خبر كى به تو آورد ؟ آخر نه ديك [ 2 ] مرد از پيش ما رفت كه [ گفت [ 3 ] ] محمّد را بگرفتند و أصحاب وى را بكشتند ؟ عبّاس ، رضى اللّه عنه ، گفت : همان مرد كه اين خبر بشما آورد ، به من نيز اين خبر گفت ، لكن وى مسلمان شده بود و آمده بود كه مال خود برگيرد و به مدينه باز رود به خدمت محمّد ، عليه السّلام ، و با شما حيلت ساخت و از بهر دل خوشى شما دروغى چند بگفت و كار خود بگزارد و برفت ، و مرد خود زود برسد و أحوال چنان كه من مىگويم بگويد . پس قريش ، چون اين بشنيدند ، از غبن و تحسّر دست بر دست مىزدند و مىگفتند : ديديد كه آن مرد چگونه حيلت ساخت و مال خود از ميان ما بدر برد ، اگر مىدانستمانى كه وى * خلاف مىگويد ، او را خود زنده نگذاشتمانى [ 4 ] ، و هنوز ايشان در اين سخن بودند كه مردى ديگر برسيد و أحوال فتح پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، بگفت . قريش دل تنگ شدند و دانستند كه عبّاس راست گفته است .
و أبو زيد [ 5 ] انصارى ، رضى اللّه عنه ، در فتح خيبر اين چند بيت بگفته است و ما آن را بياورديم و باقى شعرها در سيرت [ 6 ] مسطورست .
هامش
[ ( 1 - ) ] تجلد ، بتكلف چابكى كردن ( منتهى ) .
[ ( 2 - ) ] ايا : ديروز .
[ ( 3 - ) ] بر حسب سياق عبارت الحاق شد . ط : آخر بنزديك باز رفت .
[ ( 4 - ) ] در اصل : نگذاشتمى ، و بر طبق روا ضبط شد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : ابو يزيد .
[ ( 6 - ) ] در اصل : كتب ، و از ساير نسخ نقل شد ، متن عربى ج 3 ص 355 تا 356 361 تا 363 .