تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
رضى اللّه عنه ، چون چنان ديد ، برخاست و به خود برجوشيد و پيش أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، شد و گفت : يا أبو بكر ، محمّد نه رسول خداى است ؟ أبو بكر گفت : بلى . گفت : ما نه مسلمانان‌ايم ؟ أبو بكر گفت : بلى . ديگر گفت : يا أبا بكر ، قريش نه كافران‌اند ؟ أبو بكر گفت : بلى . آنگاه عمر گفت : يا أبا بكر ، چون چنين است ، پس چرا ما از دست مشتى كافران ذلّ و هوان به خود گيريم و بمراد ايشان صلح كنيم ؟ آنگاه أبو بكر گفت : يا عمر ، ألزم غرزه ، فإنّى أشهد أنّه رسول اللّه . گفت : اى عمر ، برو و دست در ركاب وى زن و هر چه وى كند اعتراض مكن كه وى پيغمبر خداست و هر چه كند به وحى كند و مصلحت در ان باشد . عمر بقول أبو بكر خرسند نشد و برخاست و به خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، تو نه رسول خدائى ؟ گفت : بلى . گفت : ما نه مسلمانان‌ايم ؟ گفت : بلى . گفت : ايشان نه كافران‌اند ؟ گفت : بلى . آنگه عمر گفت : يا رسول اللّه ، چون چنين است ، ما چرا ذلّ و هوان بر خود گيريم و بمراد ايشان صلح كنيم ؟ پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت : أنّا عبد اللّه و رسوله ، لن أخالف أمره ، و لن يضيّعنى . گفت : يا عمر ، برو و انديشه مكن ، كه من رسول خداىام و آنچه كنم به أمر وى كنم و وى مرا ضايع نگرداند [ 1 ] . عمر گفت : بعد از ان از سخن خود پشيمان شدم و پيوسته نماز مىكردم و روزه مىگرفتم و صدقه مىدادم و بندگان آزاد مىكردم ، تا حق تعالى مرا عفو كند از ان . و سيّد ، عليه السّلام ، على را ، رضى اللّه عنه ، بخواند و گفت : يا على ، صلح نامه بنويس . مرتضى على ، رضى اللّه عنه ، بر دست گرفت ، پس سيّد ، عليه السّلام ، او را گفت بنويس :
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : ضايع بنگذارد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 810 | قاضى ابرقوه