تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 809

مساهمون:

ص٨٠٩
نروم تا آنچه با قريش مىبايد كرد بكنم [ 1 ] . پس برخاست و در زير درختى بنشست و أصحاب و لشكر كه با وى بودند جمله را بخواند ، از بهر آنكه بيعت با ايشان تازه كند و آنگاه بجنگ قريش شود . و اين بيعت را بيعة الرّضوان خوانند ، و اينست كه حق تعالى در سورهء الفتح ياد كرده است ، قوله تعالى :
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ
[ 2 ] پس مهاجر و أنصار و هر لشكر كه بودند بيامدند و بيعت تازه كردند . 129 چون بيعت تمام كرده بودند ، خبر بيامد كه عثمان را نكشتند ، آنگاه سيّد ، عليه السّلام ، هر دو دست خود بياورد و گفت : يك دست من از بدل دست عثمان است و دست راست بر دست چپ نهاد و از بدل عثمان ، رضى اللّه عنه ، بيعت كرد . و از جملهء مناقب عثمان ، رضى اللّه عنه ، يكى اينست . و أوّل كسى كه در بيعة الرّضوان دست در دست پيغمبر ، عليه السّلام ، نهاد و بيعت كرد ، أبو سنان الأسدى بود . پس قريش چون بدانستند كه سيّد ، عليه السّلام ، با لشكر خود بيعت تازه كرده است و سر جنگ دارد ، بترسيدند و آنگاه سهيل بن عمرو بخواندند و او را گفتند كه : برو و ميان ما و ميان محمّد صلحى در افگن ، بقرار آنكه محمّد امسال باز گردد و به مكّه نيايد تا عرب نگويند كه محمّد ، عليه السّلام ، بقهر در مكّه رفت ، و آينده سال بيايد و زيارت كند ، و ديگر التماسها بكردند . سهيل برخاست و پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد . و چون سهيل در آمد ، پيغمبر ، عليه السّلام ، صحابه را گفت : سهيل از بهر صلح مىآيد . پس سهيل بن عمرو در آمد و با پيغمبر ، عليه السّلام ، سخن دراز بكشيد ، * و كار صلح بمراد قريش بهم آورد و هيچ نمانده بود إلّا صلح نامه نوشتن [ 3 ] . عمر ،
هامش
[ ( 1 - ) ] روا ، بمتابعت از متن عربى ج 3 ص 330 : بيرون نرويم . . . بكنيم . [ ( 2 - ) ] فتح ، 18 . [ ( 3 - ) ] در اصل : نوشتند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .