همه برنج آمدند و چون به زمين هامون رسيدند ، سيّد ، عليه السّلام ، روى باز لشكر كرد و گفت جمله بگوييد :
نستغفر اللّه و نتوب إليه .
همه گفتند : نستغفر اللّه و نتوب إليه ، پس رسول ، عليه السّلام ، ايشان را گفت : اى قوم ، اين حطّه [ 1 ] اى است كه موسى بر إسرائيليان [ 2 ] عرض كرد و ايشان را سر باز زدند و نگفتند ، و از آن سبب * هلاك شدند ، اكنون چون شما اين كلمه بگفتيد در دين و دنيا رستگار شديد [ 3 ] . و بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بلشكر گفت كه :
شما از جانب راست حديبيه بگذريد و به زير مكّه فرود آئيد . لشكر به همان راه كه پيغمبر ، عليه السّلام ، فرموده بود برفتند ، چون پارهاى راه رفته بودند ، سوارانى چند از لشكر قريش به حكم چالش [ 4 ] آمده بودند ، چون غبار لشكر ديدند ، دانستند كه سيّد ، عليه السّلام ، از راهى ديگر گذشت ، در حال باز گرديدند و قريش را خبر كردند ، و سيّد ، عليه السّلام ، مىخواست كه ، چنان كه قريش [ را ] خبر نباشد ، او به مكّه فرود آمده باشد و لشكر نيز هم در مكّه باشند . پس لشكر از آن جانب كه پيغمبر ، عليه السّلام ، فرموده بود برفتند ، و چون بنزديك حديبيه رسيدند ، ناقهء پيغمبر ، عليه السّلام ، زانو فرو زد و بخفت ، مردم درآمدند و او را آواز دادند مگر كه برخيزد برنخاست ، عجب بماندند ، گفتند : يا رسول اللّه ، ناقهء تو بخفت .
گفت :
هامش
[ ( 1 - ) ] حطه ، در خواست كمى چيزى ( منتهى ) ، كلمهاى كه به گفتن آن گناه از بنده فرو نهند ( دهخدا ، لغت نامه ) .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : بر بنى اسرائيل .
[ ( 3 - ) ] در اصل : شدى ، و بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] چالش ، بر وزن مالش ، رفتارى كه از روى ناز و تكبر و عجب كنند ، و بمعنى جنگ و جدال هم آمده است ( برهان )