مستبصرين [ 1 ] لنصر دين نبيّهم * مستصغرين لكلّ أمر مجحف [ 2 ]
حكايت إسلام عمرو بن العاص
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
عمرو بن العاص خود حكايت كرد از إسلام خود كه : چون قريش و غطفان باز گرديدند از مدينه و ايشان را هيچ دستى * نبود و هيچ فتحى نيافتند ، و هرگز در عرب جمعى چنان جمع نشده بود و چنان اتّفاقى نكرده بودند ، مرا [ 3 ] يقين شد كه كار سيّد ، عليه السّلام ، بالائى خواهد گرفتن ، پس به مكّه باز رفتم و با جماعتى از خويشان خود گفتم كه : اى قوم ، بدانيد كه كار محمّد بالائى خواهد گرفتن ، چنان كه در عرب از وى بالاتر هيچ كس نباشد ، اكنون تدبير كار خود بسازيد . ايشان گفتند : راى تو چيست ؟ من گفتم : راى من آنست كه تحفهاى چند براست كنيم و برخيزيم و به حبشه رويم پيش ملك نجاشى و انتظار مىكنيم تا كار محمّد [ 4 ] بچه مىكشد ، اگر محمّد بر قريش غالب مىشود ، چون ما زير دست ملك نجاشى باشيم اوليتر كه زير دست محمّد باشيم ، و اگر نه كه قريش بر وى ظفر مىيابند پس ما خود بجاى خود مىآئيم و مكانت و محلّ ما پيش قريش همان باشد كه بود . پس قوم گفتند كه : نيكو راييست كه انديشه كردهاى . پس برخاستيم و تحفها بخريديم و روى در حبشه نهاديم . پس چون به پيش ملك نجاشى رسيده بوديم ، عمرو بن أميّة الضّمرى را ديديم كه از پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمده بود برسالت پيش ملك نجاشى از بهر جعفر بن أبى طالب و بقيّت أصحاب كه در حبشه مانده بودند از هجرت اوّل ، و منتظر
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و بعضى از اصول متن عربى : مستنصرين .
[ ( 2 - ) ] در اصل : مسفرين لكلام مجحف .
[ ( 3 - ) ] روا : آنگاه مرا .
[ ( 4 - ) ] روا و ايا و ط : محمد خود .