اين پنج تن : يكى عبد اللّه بن عتيك ، و ديگر مسعود بن سنان ، و ديگر عبد اللّه ابن أنيس ، و ديگر أبو قتادة الحارث بن ربعى [ 1 ] ، و ديگر خزاعىّ بن أسود [ 2 ] بود . 121 پس برفتند و دستورى از سيّد ، عليه السّلام ، بخواستند و قصد خيبر كردند . و چون به خيبر رسيدند ، جائى پنهان شدند تا شب در آمد ، چون شب در آمد ، برخاستند و بسراى سلام بن [ أبى ] الحقيق رفتند . و چون در اندرون سراى وى شدند ، در از پيش خود ببستند و بر بالا شدند و او را بكشتند و بدر آمدند و برفتند و جائى پنهان شدند . و چون يهود خيبر خبر يافتند ، مشعلها بركردند و در حوالى خيبر بگرديدند و طلب ايشان كردند ، كس را نيافتند .
روز ديگر برخاستند و به مدينه بازآمدند و سيّد را ، عليه السّلام ، خبر دادند كه سلام بن [ أبى ] الحقيق را بكشتيم و حكايت وى چنان كه رفته بود باز گفتند . بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را شكر گفت و ثنا كرد [ 3 ] و حسّان ابن ثابت در مدح أنصار خزرج كه سّلام بن [ أبى ] الحقيق بكشتند ، اين چند بيت بگفت :
للّه درّ عصابة لاقيتهم * يا ابن الحقيق ، و أنت يا ابن الأشرف
يسرون بالبيض الخفاف إليكم [ 4 ] * مرحا ، كأسد فى عرين مغرف
حتّى أتوكم فى محلّ بلادكم * فسقوكم حتفا ببيض ذفّف
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : و ديگر حارث بن ربعن .
[ ( 2 - ) ] در مغازى واقدى ( ج 1 ص 391 ، طبع لندن ) : الاسود بن خزاعى .
[ ( 3 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء پا ساقط است .
[ ( 4 - ) ] در اصل : بحفاف السلام .