تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 757

مساهمون:

ص٧٥٧
آنچه جهد و جدّ بود بجاى آوردم و در عداوت تو هيچ فرونگذاشته‌ام ، لكن هر كى خداى تعالى در حقّ وى تقدير خذلان كرده باشد ، هراينه مخذول بود و من از ان نمىترسم كه تو مرا بكشى ، كه بنى إسرائيل همه بدين راه رفته‌اند و هيچ يكى بمرگ خود نمرده‌اند . و لفظ حيىّ بن أخطب كه با سيّد ، عليه السّلام ، گفت اين بود : أمّا و اللّه ما لمت نفسى فى عداوتك ، و لكنّه [ 1 ] من يخذل اللّه يخذل . [ پس او را نيز بكشتند ] و بعد از ان شاعرى بود و لفظ وى بشعر [ 2 ] آورد و گفت : شعر
لعمرك ما لام [ 3 ] ابن أخطب نفسه * و لكنّه من يخذل اللّه يخذل لجاهد حتّى أبلغ النّفس عذرها [ 4 ] * و قلقل يبغى العزّ كلّ مقلقل
118 و روايتى ديگر مىگويد كه : چون أبو لبابه ايشان را گفت كه : اگر به حكم من به زير آئيد ، دست بر گردن خود نهاد يعنى كه گردن شما بزنند و ايشان بترسيدند و قلعه و حصار نمىدادند ، تا يك روز مرتضى على ، كرّم اللّه وجهه ، بر نشست و سوگند ياد كرد [ 5 ] كه من امروز بازنگردم تا چون حمزه ، رضى اللّه عنه ، ما را بكشند [ 6 ] و إلّا اين قلعه بگيرم [ 7 ] و همچنان مىآمد تا بدر
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : حاملت نفسى فى عداتك و لكن . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : به سجع و عبارات داخل [ ] از مج نقل شد و شعر از جبل بن جوال ثعلبى است . [ ( 3 - ) ] در اصل : ما عزل مادام . [ ( 4 - ) ] در اصل : عدر هبل . [ ( 5 - ) ] روا : سوگند خورد . [ ( 6 - ) ] روا : مرا بقتل آورند . [ ( 7 - ) ] روا : بستانم .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 757 | قاضى ابرقوه