تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 758

مساهمون:

ص٧٥٨
قلعه و آواز داد و گفت : اى قوم بنى قريظه ، امروز يا مرا * بكشيد و اگر نه سوگند خورده‌ام كه قلعهء شما خراب كنم ، از اين هر دو كار يكى بكنم . قوم بنى قريظه از مرتضى على بترسيدند و مرد به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، فرستادند و زينهار خواستند و التماس كردند كه به حكم سعد بن معاذ فرود آئيم و قلعه بسپاريم ، و پيغام به پيغمبر ، عليه السّلام ، فرستادند كه سعد ميان ما و آن تو حاكم بود و حكم كند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : شايد ، و آنگاه بنى قريظه فرود آمدند و قلعه بسپردند و ايشان را بازداشتند تا سعد [ بن ] معاذ بيامد و چنان كه حكايت از پيش رفت حكم كرد . پس چون مردان بنى قريظه بقتل آوردند ، سيّد ، عليه السّلام ، بفرمود تا زن و فرزند ايشان غارت كردند و ببندگى فرا گرفتند و مالهاى ايشان در ميان مسلمانان قسمت كردند . و أوّل فيئى [ 1 ] كه در ميان مسلمانان قسمت كردند ، مال بنى قريظه بود . و سيّد ، عليه السّلام ، خمس خود خاص از ان بدر كرد و برگرفت و از آن روز باز ، خمس الغنائم و الخراج آن سنّتى گشت در ميان لشكر إسلام . 119 و از جملهء زنان بنى قريظه ، سيّد ، عليه السّلام ، ريحانه بنت عمرو ابن خنافه [ 2 ] برگرفت بخاصّ خود و در خانهء سيّد ، عليه السّلام ، مىبود و سيّد ، عليه السّلام ، او را گفتى : [ مسلمان شو ] تا ترا آزاد كنم و بنكاح خود درآورم ، و وى جواب دادى كه مرا رها كن تا همچنين در ملك تو مىگردم [ 3 ] كه هم بر تو آسان‌تر باشد چون من كنيزك [ تو ] باشم و هم بر من ، و تا مدّتى در خانهء سيّد ، عليه السّلام ، بود و سيّد ، عليه السّلام ، پيوسته او را گفتى : مسلمان شو ، و وى همين جواب دادى . و سيّد ، عليه السّلام ، در مسلمانى وى عظيم ميل كرده بود تا آن وقت كه وى مسلمان شد ، و چون مسلمان شد سيّد ،
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : مالى كه . فىء ، بالفتح غنيمت و خراج ( منتهى ) . [ ( 2 - ) ] در اصل : قحافه ، و بر طبق متن عربى ج 3 ص 256 ضبط شد ، و در ووستنفلد و طبرى ( 1 - 1498 چاپ ليدن ) : جنافه ( بضم جيم ) . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : مىباشم .