تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 722

مساهمون:

ص٧٢٢
يا رسول اللّه ، ما را جامهء خواب نيست . گفت : بباشد . گفت : بايد كه چون به روى ، آن شب كه به خانه فرود آئى زيركانه به كار آئى . جابر گفت : با من آن چنين لفظها مىگفت ، چون بنزديك مدينه رسيديم بدان منزل كه گفته بود [ 1 ] ، بفرمود و آن روز در آن منزل مقام ساختند ، پس در شب كه به مدينه رفتيم با زن خود حكايت كردم كه سيّد ، عليه السّلام ، چنين گفت . زن با من گفت : سمعا و طاعة ، آن چنان كه وى فرمود كار را باش . روز ديگر چون برخاستم ، زمام اشتر برگرفتم كه سيّد ، عليه السّلام ، از من خريده بود و بياوردم و بدر مسجد بخوابانيدم و خود در مسجد شدم و بنشستم . سيّد ، عليه السّلام ، از حجرهء خود بدر آمد و آن اشتر را * ديد ، پرسيد كه اين اشتر از انِ كيست ؟ گفتند : اشترى است كه جابر بن عبد اللّه أنصارى آورد و آنجا خوابانيد . گفت : جابر كجاست ؟ مرا بخواند ، پيش وى شدم ، گفت [ 2 ] : يا جابر ، اشتر ترا دادم ، و بلال را گفت : برو و جابر را چهل درم بده ، بلال بيامد و مرا چهل درم بداد و چيزى بر ان افزون كرد ، آن قدر كه سيّد ، عليه السّلام ، زيادت كرد بر من در بهاى اشتر ، مال من پيوسته افزون مىشد تا مرا مال بسيار شد .

حكايت غزو ذات الرّقاع

حكايت كردند كه جابر گفت : رضى اللّه عنه ، كه : در غزو ذات الرّقاع زنى كافر بمرگ آمد و آن زن را شوهرى بود و شوهر وى غائب بود ، پس چون باز پس آمد وى را حكايت كردند ، آن مرد سوگند خورد كه من از دنبالهء محمّد و أصحاب وى بازنگردم تا يكى از ايشان بقتل آورم ، برخاست و از دنبالهء لشكر إسلام برفت . [ چون به نزديك لشكر رسيد جائى پنهان كمين كرد و ] [ 3 ] سيّد ، عليه السّلام ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : گفته بودم . [ ( 2 - ) ] در اصل : گفتم . [ ( 3 - ) ] عبارات داخل [ ] از مج نقل شد .