گفت : بدرمى . گفتم : ندهم . گفت : به دو درم ، گفتم ندهم . گفت : بسه درم ، گفتم : ندهم . همچنين در مىافزود درَمى و بسر مىبرد تا بچهل درم شد [ 1 ] ، آنگاه گفتم : يا رسول اللّه ، بچهل درم به تو فروختم . بعد از ان با من مطايبه كرد ، گفت :
اى جابر ، زن دارى ؟ گفتم : بلى ، يا رسول اللّه ، گفت : بكر خواستى يا ثيّب [ 2 ] ؟
گفتم : ثيّب . گفت :
أفلا جارية تلاعبها و تلاعبك [ 3 ] .
گفت : چرا زنى بكر نخواستى كه وى با تو ببازد و تو با وى ببازى ؟
گفتم : يا رسول اللّه ، پدرم در أحد شهيد شد و هفت دختر رها كرد و من از بهر خدمت ايشان زنى كدبانو خواستم . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : پس نيك كردى ، و بعد از ان گفت :
چون بنزديك مدينه رسيم [ 4 ] در فلان منزل يك روز مقام سازيم ، و صاحبهء تو [ 5 ] چون بشنود ، از بهر تو جامهاى خواب بپوشاند [ 6 ] و ترتيب كار كند . گفتم :
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : گفت بسه درم گفتم ندهم تا بچهل درم شد . ايا : گفت سه درم گفتم ندهم گفت به چهار درم گفتم ندهم ، . . . گفت بده درم گفتم ندهم همچنين همى شمرد و مىگفت و من مىگفتم ندهم تا بچهل درم شد . ط : گفتم بسه درم گفت بدهم ، گفت به چهار درم ، گفتم بدهم . . . گفت بهفت درم گفتم بدهم و همچنين همى شمرد و مىگفت و من مىگفتم ندهم تا بچهل درم شد . ط : گفتم بسه درم گفت بدهم ، گفت به چهار درم ، گفتم بدهم . . . گفت بهفت درم گفتم بدهم و همچنين همىشمرد و مىگفت و من مىگفتم بدهم تا به چهل درم شد . پا : گفت بسه درم ، گفتم ندهم گفت به چهار درم گفتم ندهم گفت بپنج درم گفتم ندهم و همچنين مىشمرد تا بچهل درم شد . متن عربى ج 3 ص 217 :
قلت يا رسول اللّه بل اهبه لك ، قال لا ، و لكن بعنيه ، قال قلت فسمنيه يا رسول اللّه ، قال : قد اخذته بدرهم ، قال :
قلت لا ، اذن ، تغبننى يا رسول اللّه . قال : فبدرهمين ، قال : قلت لا . قال : فلم يزل يرفع لى رسول اللّه صلى اللّه عليه و سلم فى ثمنه حتى بلغ الاوقيه .
[ ( 2 - ) ] ثيب ، مرد زن ديده و زن مرد ديده ( منتهى ) .
[ ( 3 - ) ] در اصل : گفت چرا هلا بكر تلاعبها و تلاعبك .
[ ( 4 - ) ] روا : شويم . ايا و ط و پا : رويم .
[ ( 5 - ) ] در اصل : صاحب تو ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد .
[ ( 6 - ) ] روا : جامها بپوشد . ايا : جامهاى خواب بپوشاند . ط : جامهء خوابها بگستراند .
پا : جامهء خوابها بپوشاند . متن عربى ج 3 ص 217 : فنفضت نمارقها . قال :
قلت : و اللّه يا رسول اللّه مالنا من نمارق . ( نمرق و نمرقه مثلثة ، بالش خرد ، منتهى )