تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 720

مساهمون:

ص٧٢٠
اين ساعت ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : نه . گفت : چرا نترسى و شمشير تو در دست من است ؟ سيّد ، عليه السّلام ، گفت : خداى تعالى ترا نگذارد ، بعد از ان قصد آن كرد كه شمشير بر سر سيّد ، عليه السّلام ، زند و ديگر بار از پاى در افتاد و شمشير از دست وى بيفتاد و بهزار بلا [ 1 ] برپاى خاست و شرمسار و خجل پيش أهل و قبيلهء خود آمد و حكايت كرد كه مرا چه افتاد . پس حق تعالى اين آيت فرو فرستاد و منّت بر مسلمانان نهاد از بهر آنكه پيغمبر ، عليه السّلام ، از غدر آن مردك كافر نگاه داشت و كيد وى از رسول ، عليه السّلام ، دفع كرد ، قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ هَمَّ قَوْمٌ أَنْ يَبْسُطُوا إِلَيْكُمْ أَيْدِيَهُمْ فَكَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ
. [ 2 ] و جابر بن عبد اللّه أنصارى حكايت كرد كه : چون از غزو ذات الرّقاع بازگرديديم ، اشتر من ضعيف شده بود و من هر روز از لشكر باز پس مىماندمى ، سيّد ، عليه السّلام ، روزى مرا ديد كه باز پس مانده بودم و گفت : يا جابر ، ترا چه افتاده است كه باز پس مانده‌اى ؟ گفتم : يا رسول اللّه ، اشتر من ضعيف شده است ، پس مرا گفت : يا جابر ، اشتر بخوابان و من اشتر بخوابانيدم ، و مرا عصائى در دست بود ، و سيّد ، عليه السّلام ، آن عصا از من بستد و چند بار بر شتر زد ، بعد از ان مرا گفت : اى جابر ، برنشين . برنشستم و اشتر بر پاى كردم و قوّتى در اشتر من پيدا شد ، چنان كه با ناقهء پيغمبر ، عليه السّلام ، برابر مىرفت تا باز لشكرگاه خود آمديم [ و ] سخن با پيغمبر ، عليه السّلام ، مىگفتم . بعد از ساعتى گفت : يا جابر ، شتر تو به من فروش ، [ گفتم : يا رسول اللّه ، ترا بخشيدم ، گفت : نه ، به من به فروش ] ، گفتم : به چند [ 3 ] ؟
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : جهد . [ ( 2 - ) ] مائده ، 11 . [ ( 3 - ) ] ساير نسخ : بخر . عبارات داخل [ ] بمتابعت از متن عربى ج 3 ص 217 از مج نقل شد .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 720 | قاضى ابرقوه