گفتندى . و سيّد ، عليه السّلام ، بيشتر قصد قبيلهء غطفان داشت . و چون آنجا رسيده بود ، لشكر بسيار از قبيلهء غطفان بيامدند و از لشكر سيّد ، عليه السّلام ، بترسيدند ، و لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، هم از ايشان انديشه كردند ، پس سلاحها برگرفتند و از پيش ايشان * باز رفتند و در مقابلهء [ 1 ] يك ديگر بيستادند تا اگر حركتى رود از جانبين بجنگ يك ديگر آيند [ 2 ] . پس وقت نماز ديگر [ 3 ] در آمد و سيّد ، عليه السّلام ، 106 نماز خوف بكرد ، و كيفيّت آن در كتب مسطورست [ 4 ] . و چون از نماز فارغ شدند ، و قوم غطفان از پيش برخاستند و جنگ اتّفاق نيفتاد . و چون از مقابلهء يك ديگر برخاستند ، يكى از ايشان دعوى كرد كه من بروم و محمّد را بقتل آورم ، و ايشان گفتند كه : تو وى را چگونه بقتل آورى ؟ گفت : به پيش وى روم و فرصت نگاه مىدارم تا [ 5 ] وى را بقتل آورم . ايشان گفتند : اگر تو اين كار بكنى ما چندين سر شتر به تو دهيم ، آن مرد برخاست و در ميان مسلمانان آمد و مىگرديد بشكلى كه وى را نمىشناختند ، پس اتّفاق افتاد و سيّد [ را ] ، عليه السّلام ، جائى بيافت كه هيچ كس نبود و هم در ساعت برفت و پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، بنشست . و سيّد ، عليه السّلام ، شمشير خود بر كنار نهاده بود ، آن مرد گفت : يا محمّد ، شمشير به من دهى كه بنگرم [ 6 ] ؟ گفت : بدهم ، و سيّد ، عليه السّلام ، شمشير به وى داد ، آن مرد شمشير پيغمبر ، عليه السّلام ، برگرفت و از نيام بركشيد و بجنبانيد و بر پاى خاست به قصد آنكه سيّد ، عليه السّلام ، هلاك كند ، هم در حال به روى درافتاد ، و ديگر بار بر پاى خاست و بجنبانيد و گفت : يا محمّد ، از من نمىترسى
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : و برابر .
[ ( 2 - ) ] ايا و ط و پا : درآيند .
[ ( 3 - ) ] كذا در اصل و روا ، و متن عربى ج 3 ص 214 تصريحى به نماز عصر ندارد .
[ ( 4 - ) ] در متن عربى ج 3 ص 215 تفصيل اين نماز آمده است .
[ ( 5 - ) ] روا و ايا و ط : چون ( ايا و ط : تا ) وى را خالى بيابم .
[ ( 6 - ) ] روا : بنگرم چگونه است .