تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 723

مساهمون:

ص٧٢٣
در منزلى فرود آمده بود در ميان دره‌اى ، نزديك شب بود ، گفت : كى باشد كه امشب بسر دره رود و بنشيند و ما را حراست كند ؟ دو مرد يكى از مهاجر و يكى از أنصار گفتند : يا رسول اللّه ، ما برويم و بنشينيم و حراست كنيم ، برفتند ، أوّل شب مهاجر أنصارى را مىگويد : تو بنشينى يا من [ 1 ] ؟ مرد مهاجر أنصارى را گفت : تو اوّل شب بنشين ، أنصارى در نماز ايستاد ، مرد مهاجر بخفت . چون ساعتى بگذشت ، مرد مهاجر در خواب رفت ، آن مرد كافر كه بكمين نشسته بود بسر دره درآمد [ تا بميان لشكر پيغامبر ، صلّى اللّه عليه و سلّم ، آيد و يكى از ايشان بكشد ، چنان كه سوگند خورده بود . چون بر سر دره آمد ] و حسّ [ 2 ] مرد أنصارى شنيد كه نماز مىكرد ، دانست كه وى از لشكر محمّد است ، عليه السّلام ، و تيرى بينداخت و بر وى زد . مرد أنصارى دست فراز كرد و آن تير از خود بكند و بينداخت و همچنان در نماز بود و نماز نبريد و مرد مهاجر را آگاهى نداد . و كافر چون ديد كه وى از پاى نيفتاده است ، تيرى ديگر بينداخت و به وى زد . انصارى آن تير بركند و [ بينداخت تا سه تير به وى زد و آنگه [ 3 ] ] به ركوع و سجود اندر شد و نماز تمام بكرد و سلام باز داد و مرد مهاجر از خواب بيدار كرد و گفت : برخيز كه دشمن آمده است . [ آن [ 3 ] ] كافر ، چون ديد كه يكى ديگر با وى است ، بگريخت [ 4 ] : و مرد مهاجر برخاست و سلاح در پوشيد و از چپ و راست بدويد و كسى را نديد . و چون باز پس آمد ، أنصارى را ديد كه سه تير خورده بود و گفت : اى سبحان اللّه ، چرا * به اوّل حال مرا خبر نكردى ؟ گفت : سورتى از قرآن مىخواندم و نخواستم كه آن سورت را قطع كنم ، و سؤم بار كه مرا تير زد ، تمام خوانده بودم و سجود و
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط : تو نشينى اول شب يا من . [ ( 2 - ) ] ايا : آواز . [ ( 3 - ) ] از روا نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا : در حال بگريخت .