شد و گفت : يا رسول اللّه ، پاى بر پشت من نه و بر بالاى سنگ شو . سيّد ، عليه السّلام ، پاى بر پشت وى نهاد و بر بالاى سنگ شد ، بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، در حقّ طلحه گفت :
أوجب طلحة حين صنع برسول اللّه ما صنع [ 1 ] .
گفت : طلحه بهشت خود را واجب گردانيد ، بدان كارها كه وى امروز با پيغمبر خداى كرد . و پيغمبر ، عليه السّلام ، آن روز از درد و ضعف جراحتها نماز پيشين از زمين بكرد ، و أصحاب كه با وى بودند همچنين . 100
و شخصى بود از مدينه كه نام وى أصيرم بن [ 2 ] عبد الأشهل بود و روز أحد هنوز كافر بود و ايمان نياورده بود و پيش از ان عظيم منكر بود در حقّ أهل إسلام ، و چون آوازه آوردند به مدينه كه مسلمانان با كافران جنگ مىكنند ، سلاح برگرفت و بيامد بلشكرگاه أحد و با كافران جنگ مىكرد تا وى را بكشتند . چون از غزو فارغ شدند و جماعت مسلمانان بيامدند [ 3 ] كه كشتگان خود باز مدينه برند ، أصيرم ديدند كه در ميان كشتگان افتاده و در وى هنوز رمقى مانده بود و سخنى مىگفت ، مسلمانان از وى مىپرسيدند كه حال چگونه افتاد ، اى أصيرم ، كه تو پيوسته منكر مسلمانان بودى و مسلمانان را مىرنجانيدى ، ترا چه افتاد كه بدر آمدى و جنگ با كافران كردى ، مگر از بهر تعصّب قوم خود بيرون آمدى ؟ گفت : لا و اللّه ، بلكه چون آوازهء جنگ شنيدم ، مرا رغبت إسلام ظاهر شد و بخداى و رسول وى ايمان آوردم و سلاح برگرفتم و بيامدم و جنگ مىكردم تا كافران مرا بيفگندند . چون اين سخن بگفت ، در حال جان بداد و مسلمانان اين حكايت با سيّد ، عليه السّلام ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : يوجب طلحة الجنة خير صنع رسول اللّه ما صنع . بر طبق حاشيهء ص 91 متن عربى ج 3 ، اوجب وجبت له الجنة .
[ ( 2 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى ، متن عربى ج 3 ص 95 : اصيرم بنى عبد الاشهل ، عمرو بن ثابت بن وقش . ووستنفلد ، ص 579 : اصيرم من بنى عبد الاشهل .
[ ( 3 - ) ] روا : خواستند .