آورد ، و يكى بود از كفّار شدّاد بن الأسود [ 1 ] ، چون ديد كه حنظله [ 2 ] أبو سفيان را عاجز كرده است و او را بخواهد كشتن ، از پس أبو سفيان درآمد و حنظله بقتل آورد ، و در حال فريشتگان فرود آمدند و او را مىشستند و سيّد ، عليه السّلام ، أصحاب را گفت : اينك فريشتگان آمدهاند و حنظله را مىشويند ، * و چون باز مدينه آمدند ، از زن وى باز پرسيدند كه وى چه مىكرد تا اين درجه يافته است ؟ و زن وى گفت [ 3 ] : هيچ نمىدانم ، جز آنكه چون آواز دادند كه لشكر بغزو أحد بيرون مىشود ، حنظله را جنابت رسيده بود و آب بسر فرو نكرد و سلاح بتعجيل گرفت و بغزو آمد ، تا اين ساعت كه وى را بكشتند باز آن نپرداخت كه آب بسر فرو بردى [ 4 ] .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : از بهر آن بود كه فريشتگان وى را مىشستند .
و حديثى هست كه پيغمبر ، عليه السّلام ، گفت :
خير النّاس رجل ممسك بعنان فرسه ، كلّما [ 5 ] سمع هيعة طار إليها .
گفت : بهترين مردم كسى باشد كه عنان اسب خود بدست فرو گرفته باشد ، تا چون آواز دهند بغزو ، همچنين [ 6 ] مرغ پرّان بر آن غزو شود .
و پس از آنكه حنظله كشته بودند ، حق تعالى نصرت فرستاد و لشكر كفّار بهزيمت شدند و مسلمانان در قفاى ايشان مىرفتند و از ايشان بسيارى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : شداد بن اوس .
[ ( 2 - ) ] در اصل از اينجا ببعد همه جا : ابو حنظله .
[ ( 3 - ) ] در اصل : از زن وى بازپرسيد كه وى چه مىكرد تا اين درجه يافته است و چون باز مدينه آمدند از زن وى باز پرسيدند و زن وى گفت ، و بر طبق ايا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] ساير نسخ : فرو كردى .
[ ( 5 - ) ] در اصل : اذا .
[ ( 6 - ) ] روا : همچون ، ايا : چون .