تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 642

مساهمون:

ص٦٤٢
[ را ] ، و بعد از گفتن وى اين سخن وى [ 1 ] ، ايشان برخاستند و شمشيرها بركشيدند و به وى مىزدند و اتّفاق شمشير به وى كار نمىكرد ، بعد از ان كعب آواز برآورد و استغاثت كرد چنان كه أهل حصن بشنيدند و آتشها بركردند . و محمّد بن مسلمه گفت كه : چون تيغها بر وى كار نمىكرد ، من كلندى [ 2 ] داشتم و وى را فرو خوابانيدم و آن كلند بر سينهء وى زدم و قوّت كردم تا از پشت وى بدر شد و جان بداد . هم وى حكايت كرد كه از بس شمشيرها كه بهم مىرسيد چون وى مىكشتيم ، شمشير خطا مىكرد و [ بر يكى از أصحاب ما آمد و او خسته شد [ 3 ] ] ، چون وى را كشته بودند جملهء [ اهل ] حصن [ 4 ] با سلاحها تمام بيرون آمدند و ما برخاستيم و روى باز مدينه نهاديم و ايشان از قفاى ما بيامدند و ما [ را ] نيافتند . و آن مرد مجروح در راه بماند [ 5 ] و نتوانست رفتن و وى را بر دوش گرفتيم و تا مدينه بياورديم . و چون به مدينه رسيديم ، آخر شب بود و پيغمبر ، عليه السّلام ، در نماز ايستاده بود . چون از نماز فارغ شد ، وى را خبر داديم ، وى گفت : الحمد للّه ربّ العالمين كه حقّ تعالى شرّ دشمن خود از ما كفايت كرد . و آن يك تن از أصحاب كه وى را جراحت رسيده بود . سيّد ، عليه السّلام ، باد به وى دميد و در حال جراحت وى سر * باز هم برد . و يهود از اين واقعه خاص عظيم بترسيدند و جمله محترز شدند . و حسّان بن ثابت چند شعرها اندر اين واقعه بگفته است كه بر كعب أشرف افتاد : شعر
للّه درّ عصابة لاقيتهم * يا ابن الحقيق و أنت يا ابن الأشرف
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در اصل . [ ( 2 - ) ] در متن عربى ج 3 ص 60 : فذكرت مغولا . مغول كمنبر : سيخ كارد كه در ميان عصا و تازيانه دارند و پيكانى دراز يا شمشيرى است باريك گردن و دراز ( منتهى ) . [ ( 3 - ) ] بمتابعت از متن عربى از مج نقل شد . [ ( 4 - ) ] روا : جمله از حصن . [ ( 5 - ) ] در اصل : و مردى از اصحاب مجروح شده بود و در ، و از مج نقل شد .