من شنيدم بوى غدر از ان مىآيد و ترا از بهر خيرى [ 1 ] نمىخوانند ، و ترا چه لازم است كه در چنين وقتى بدر روى ، اكنون جواب وى بازده تا جائى بنشيند تا فردا كه ترا بيند ، اگر كارى هست . وى گفت : جوان مردى آن بود كه هر كس كه وى را بخوانند جواب وى باز دهد و خود را از مهمان بازندارد [ 2 ] .
و كعب آن مبالغه از بهر آن مىنمود كه ظنّ وى آن بود كه أبو نائله از بهر آن آمده است كه تدبيرى كنند از بهر قتل پيغمبر ، عليه السّلام ، و هر چند زن مىكوشيد و از كعب در مىآويخت هيچ فايده نمىداشت ، و كعب برخاست و جامه در پوشيد و بيامد و در از پيش [ أبو ] نائله بگشود و يك ديگر باز پرسيدند * و أبو نائله گفت : آن جماعت آوردهام به انتظار تو [ 3 ] نشستهاند از بيرون حصن ، اكنون اگر ايشان را خواهى ديدن تا برويم . بعد از ان دست در دست [ أبو ] نائله نهاد و مىرفت تا بيرون حصن و پيش آن جماعت شد و بنشست و حديثها آغاز كردند و هر سخنى كه موافق طبع كعب بود و بر مزاج وى [ 4 ] راست بود ايشان مىگفتند . چون ساعتى برآمد ، أبو نائله دست بر سر كعب نهاد و ببوئيد [ 5 ] و گفت : اى كعب ، عطر بسيار بر سر خود ريختهاى كه عظيم بوى خوش از سر تو مىآيد ، و بدان بهانه ديگر بار دست بر سر وى نهاد و دست خود ببوسيد [ 6 ] همچنانكه أوّل بوسيده بود و گفت : هرگز من عطرى بدين خوشى نديدم ، اين چنين مىگفت تا وى گمانى بد نبرد و ديگر بار دست فراز كرد و موى وى بگرفت و محكم نگاه داشت و أصحاب را گفت : بزنيد اين دشمن خداى
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : چيزى ، و بر طبق ساير نسخهها ضبط شد .
[ ( 2 - ) ] روا و ط و پا : از مهمان پنهان ندارد .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : و به انتظار تو . روا : + اى برادر .
[ ( 4 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : كعب بود مىگفتند و بر مزاج وى .
[ ( 5 - ) ] در اصل : بپرسيد . روا و ايا : ببوسيد ، و بر طبق ط و پا ضبط شد .
[ ( 6 - ) ] كذا در اصل و روا و ايا . در ط و پا : ببوئيد .