تيمار داشت كن تا ايشان را نيز با ما يار شوند در هلاك كردن اين مرد ، يعنى محمّد ، عليه السّلام . گفت : بدهم و ليكن بگوى كه گروگان چه خواهند نهادن ؟ [ أبو نائله [ 1 ] ] گفت : مىدانى كه ما را بجز سلاح چيزى ديگر نيست و هر * سلاح كه ما را است در پيش تو آوريم و گرو كنيم . و غرض أبو نائله آن بود كه كعب أشرف فرو خواباند و نرم و رام كند تا ، چون جماعت أنصار با سلاح پيش وى آيند ، هيچ احتراز نكند و ترسى در خود نياورد . بعد از ان كعب گفت : روا باشد . و أبو نائله برخاست و باز مدينه آمد پيش أصحاب خود و ايشان را حكايت كرد كه : كعب را راست كردم چنان كه شما را مىبايد ، اكنون سلاحها برگيريد تا برويم ، و در حال [ سلاحها ] برگرفتند و قصد حصن كردند كه بنى النّضير داشتند ، و كعب بن أشرف در حصن ايشان مىبود . و پيشتر به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدند و أحوال با وى بگفتند و سيّد ، عليه السّلام ، تا گورستان بقيع با ايشان برفت و ايشان را بسيار دل خوشى [ 2 ] بداد و گفت : برويد بنام خداى و از خداى تعالى ايشان را يارى خواست . بعد از ان ايشان برفتند و چون بحصن بنى النّضير رفتند [ 3 ] شب بود و ايشان بيرون حصن بنشستند و أبو نائله به اندرون حصن كعب بن أشرف رفت بدر سراى وى و او را آواز داد ، و كعب با زن خود در جامه خفته بود ، چون آواز ابو نائله شنيد ، خواست كه برخيزد و بيرون آيد ، زن وى وى را بدست فرو گرفت و گفت : اى كعب ، تو مردىاى [ 4 ] كه دشمن بسيار دارى و در چنين وقتى بيرون نبايد رفت . كعب زن را گفت كه اين آواز [ أبو ] نائله برادر من است و مرا از وى باكى نيست . و زن گفت : بخداى كه اين آواز كه
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] روا : دلدارى .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : رسيدند .
[ ( 4 - ) ] ايا و ط و پا : تو مردى هستى .