و لقد رأيت ببطن بدر منهم * قتلى تسحّ لها [ 1 ] العيون و تدمع
فابكى فقد أبكيت عبدا راضعا * شبه [ الكليب إلى ] الكليبة يتبع
و لقد شفى [ 2 ] الرّحمن منّا سيّدا * و أهان قوما قاتلوه و صرّعوا [ 3 ]
و نجا و افلت منهم من قلبه [ 4 ] * شعفٌ يظلّ لخوفه يتصدّع [ 5 ]
پس كعب بن أشرف بعد از مدّتى باز مدينه آمد و شعرها گفتى و در ان تشبّب زنان مسلمانان كردى و مسلمانان بغايت از وى رنجيدندى و آنگاه حال با سيّد ، عليه السّلام ، بگفتند . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : كى باشد كه شرّ كعب بن أشرف از مسلمانان باز دارد ؟ محمّد بن مسلمه [ 6 ] مردى از أنصار بود ، بر پاى خاست و گفت : يا رسول اللّه ، من او را از مسلمانان بازدارم ، بعد از ان برفت و سه روز [ 7 ] هيچ نخورد از انديشهء آن كه چه كند و بچه طريق كعب أشرف را بقتل آورد ، و اين كعب أشرف در ميان قوم خود سخت شريف و محترم بود . و چون سه روز گذشته بود ، باز پيش پيغمبر ، عليه السّلام ، آمد و گفت : يا رسول اللّه ، اين كار بحيلت از پيش توان برد ، لا بدّ دروغى چند ببايد گفت و عداوت تو با وى ظاهر ببايد كردن . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : ترا از قبل من بحلى و هر چه خواهى مىگوى . * محمّد بن مسلمه
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : تسح بها .
[ ( 2 - ) ] در اصل : شفا .
[ ( 3 - ) ] در اصل : صرع .
[ ( 4 - ) ] در اصل : قبله .
[ ( 5 - ) ] در اصل : يتضرع .
[ ( 6 - ) ] در اصل همه جا : محمد بن اسلم .
[ ( 7 - ) ] مج : سه روز و سه شب .