ايشان أشراف قريش و ملوك عرب بودند . پس چون وى را يقين شد [ 1 ] كه اين خبر راست است ، برخاست و به مكّه آمد پيش قريش و ايشان را از آن واقعهء بدر تعزيت گزارد و چند روز پيش ايشان بنشست ، و قريش وى را محترم داشتند و نوازش بسيار مىكردند . و كعب بن أشرف طبعى لطيف داشت و شعرهاى خوب گفتى و پيوسته قصيدها إنشاء كردى و مرثيت أهل بدر در ان بگفتى و واقعهء بدر قريشيان را ياد دادى و ايشان را تحريض نمودى بطلب ثار و انتقام . و اين چند بيت از ان وى است كه مرثيت و مدح قريش كرده است و تحريض ايشان بر قتال * كه گفته است ، [ بعضى ] در اينجا ياد كرديم و باقى در سيرت [ 2 ] مذكور است [ 3 ] .
قصيدهء كعب بن الأشرف
طحنت رحى بدر لمهلك أهله * و لمثل [ 4 ] بدر تستهلّ و تدمع
قتلت سراة [ 5 ] النّاس حول حياضهم * لا تبعدوا إنّ الملوك تصرّع
كم قد أصيب به من ابيض ماجد * [ ذى بهجة ياوى إليه الضّيّع ]
[ طلق اليدين إذا الكواكب أخلفت ] * حمّال أثقال يسود و يربع [ 6 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : پس چون وى را خبر يقين شد ، و بر طبق ايا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] متن عربى ج 3 ص 55 تا 57 .
[ ( 3 - ) ] در اصل : مذكور است حفظه اللّه تعالى ، و بر طبق ايا ضبط شد .
[ ( 4 - ) ] در اصل : و قليل .
[ ( 5 - ) ] در اصل : سراده .
[ ( 6 - ) ] در اصل : يدمع .