تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
ظاهر شد و فرياد برآورد . و يكى از مسلمانان ايستاده بود ، و چون چنان ديد ، شمشير بر كشيد و آن زرگر را بكشت ، و كسان آن زرگر بانگ زدند و يهود جمع شدند و آن مرد مسلمان را باز كشتند . و چون خبر به پيغمبر ، عليه السّلام ، آوردند ، سيّد ، عليه السّلام ، لشكر كرد و بغزاى ايشان رفت و ايشان را حصار داد كه ايشان قلعه‌اى محكم داشتند ، و سيّد ، عليه السّلام ، پانزده روز بحصار ايشان بنشست و آن وقت * زينهار خواستند و قلعه بسپردند . و از منافقان كه با سيّد ، عليه السّلام ، بودند ، يكى عبد اللّه [ بن ] ابىّ [ بن ] سلول بود ، و او هم سوگند يهود بنى قينقاع بود . ايشان چون از قلعه فرود آمدند ، سيّد ، عليه السّلام ، خواست كه ايشان را همه بكشد ، و عبد اللّه بن أبىّ [ بن ] سلول بيامد پيش سيّد ، عليه السّلام ، و شفاعت كرد و گفت : يا رسول اللّه ، ايشان را به من بخش . سيّد ، عليه السّلام ، روى از وى بگردانيد ، و عبد اللّه [ بن ] أبىّ باز گرديد و باز برابر وى ايستاد و إلحاح بسيار بكرد ، چنان كه دامن زره پيغمبر ، عليه السّلام ، بدست فرو گرفت و گفت : يا محمّد ، ترا رها نكنم تا سيصد مرد كه سوار 90 باشند و [ زره ] پوشيده باشند ايشان مرا بخشى و چهار صد مرد پياده [ 1 ] . پس سيّد ، عليه السّلام ، گفت : برو كه بخشيدم . و عبادة بن الصّامت ، رضى اللّه عنه ، با اين جماعت هم سوگند بود و لكن در إسلام صادق بود ، و چون بنى قينقاع از قلعه فرود آمدند ، او بر خلاف عبد اللّه [ بن ] أبىّ به حضرت پيغمبر آمد ، عليه السّلام ، و گفت : يا رسول اللّه ، من از هم سوگندى و عهد [ 2 ] ايشان بيزارم و خداى و رسول و جمع مؤمنان بر خود گواه كردم و تو هر چه خواهى با ايشان مىكن . پس حق تعالى در حقّ عبد اللّه بن أبى [ بن ] سلول كه نفاق كرد و شفاعت بسيار كرد از بهر
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در جميع نسخ فارسى و در متن عربى ج 3 ص 52 : اربع مائة حاسر ( بدون زره ) و ثلث مائة دارع ( زره پوشيده ) و قياسا [ زره ] الحاق شد . [ ( 2 - ) ] ساير نسخ : هم عهدى .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 633 | قاضى ابرقوه