ايشان ، اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ .
- إلى قوله -
إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ . وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُونَ
[ 1 ] .
حكايت زيد [ بن ] حارثه كه به راه عراق به شام مىرفت
[ 2 ] محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
چون واقعهء بدر افتاده بود ، قريش بترسيدند و راه شام از حجاز بيفگندند ، و هر گاه كه از بهر بازرگانى قصد شام كردندى ، به راه عراق برفتندى . و اتّفاق افتاد و أبو سفيان بن حرب با كاروان شام به راه عراق به شام مىرفت ، و متاع بسيار داشت و بيشتر آن سيم بود . و خبر به مدينه آوردند * كه كاروانى از مكّه به شام مىرود ، و سيّد ، عليه السّلام ، غلام خود زيد بن حارثه بالشكرى از قفاى ايشان بفرستاد . و أبو سفيان و كاروان در راه عراق منزل كرده بودند ، بر سر آبى كه آن آب قرده [ 3 ] خواندندى ، و زيد بن حارثه و لشكر پيغمبر ، عليه السّلام ، چون به آنجا رسيدند ، بر سر ايشان افتادند و أبو سفيان و جماعتى از ميان قافله بدر جستند و برفتند و باقى مردم كاروان در پيش گرفتند و به مدينه آوردند . و چون اين واقعه بيفتاد ، حسّان ابن ثابت شعرى بگفت در حقّ ايشان كه به ترك راه حجاز گفتند [ 4 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] مائده ، 51 تا 56 .
[ ( 2 - ) ] متن عربى ج 3 ص 53 : سرية زيد بن حارثة الى القرده .
[ ( 3 - ) ] به سكون راء و فتح آن هر دو ضبط شده است .
[ ( 4 - ) ] در اصل : برفتند ، و بر طبق ساير نسخ ضبط شد . مج : شعرى بگفت و سرزنش قريش در ان بكرد از بهر آنكه ايشان از بيم اهل اسلام راه حجاز ترك كرده بودند و به راه عراق مىرفتند .