كعبه آمده است ، در صورتى كه در سيرهء ابن هشام [ 1 ] اسلام سلمان پس از ساير حكايات ذكر شده است . همين عدم رعايت ترتيب تاريخى در مغازى عبد الرّزاق هم در مجلّد پنجم از كتاب مصنّف او مشهود است .
بنابرين مىتوان حدس زد كه ارباب مغازى و خبر قسمتهاى مختلفهء اطّلاعات و معلومات خود را قبلا بر حسب فصولى منظّم و تقسيم بندى مىنمودهاند و در هنگام تقرير و املاء ، قسمتى يا تمام آن فصول را بدون رعايت ترتيب تاريخى روايت مىكردهاند .
با وجود عدم ترتيبى كه در نقل روايات مختلفه مشاهده مىشود ، سيرهء ابن اسحاق داراى سه قسمت اساسى بوده است با عناوين كتاب المبتدء و كتاب المبعث و كتاب المغازى [ 2 ] كه ابن اسحاق آنها را تقرير و املاء كرده است . هر يك از اين سه قسمت به سبب وحدت موضوع و توالى تاريخى بمنزلهء فصلى است از فصول يك مجموعه كه بيان جامعى است دربارهء ظهور اسلام و سرگذشت پيغمبر اكرم صلعم در نزول تدريجى وحى الهى از آغاز آفرينش تا رحلت حضرت ختمى مرتبت صلعم .
در دنياى اسلام هيچ يك از كسانى كه پيش از ابن اسحاق و پس از او به تأليف سيره و تاريخ پرداختهاند مانند او از نظر كلّى به وقايع ننگريستهاند و حتّى در تأليف تاريخ عالم هم مشرب و خطّ مشى روشنى نداشتهاند .
هامش
[ ( 1 - ) ] سيرة النبويه ، ج 1 ص 19 .
[ ( 2 - ) ] ابن اسحاق در تدوين و تصنيف كتاب خود از اصول مربوط به تهذيب أحاديث و أخبار متابعت كرده و سليقه و نظر خود را مانند ساير مؤلفان آن زمان و زمانهاى بعدى فقط در مقدار و عدهء روايات و انتخاب و تركيب آنها با يك ديگر دخالت داده است . بنابرين لفظ كتاب نمىتوانسته است معنى امروزى آن را داشته باشد ، و بدون توجه به حجم يك مجموعهء مكتوب ، گاهى به تمام آن و گاهى به قسمتى از آن مجموعه اطلاق مىشده است . رجوع شود به ص 6 و تعليقهء شمارهء 20 فصل اول رسالهء فوك ( شمارهء 9 مراجع به زبانهاى اروپائى ) .