مىداشت كه لشكر جمع كنند و بجنگ پيغمبر ، عليه السّلام ، آيند . و حكايت خبث و مكايد وى در غزو بدر و أحد و ديگر مغازى ، كه با مسلمانان نموده است ، بتفصيل بيايد . إن شاء اللّه تعالى .
پس اين أبو عامر در مكّه بود ، تا زمان فتح مكّه ، و چون فتح مكّه پيغمبر را ، عليه السّلام ، حاصل شد ، بترسيد و از آن جايگه بگريخت و به طائف شد . و چون مسلمانان طائف بگرفتند [ 1 ] ، ديگر بترسيد و به شام شد و آن جايگه مىبود ، تا غريب و بى كس و تنها بمرد ، همچنانكه در خدمت سيّد ، عليه السّلام ، بگفته بود [ 2 ] و پيغمبر ، عليه السّلام ، وى را جواب داده بود كه : هر كس كه دروغ گويد او را * چنين باد . و كعب بن مالك الأنصارى در مذمّت أبو عامر اين دو بيت بگفت :
معاذ اللّه من عمل خبيث * كسعيك فى العشيرة عبد عمرو [ 3 ]
فإمّا [ 4 ] قلت لى شرف و نخل * فقدما بعت [ 5 ] ايمانا بكفر
حكايت شكايت مهاجر از هواى مدينه 67
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
چون سيّد ، عليه السّلام ، به مدينه آمد ، هواى مدينه هواى ناخوش بود وخامتى و ثقلى عظيم داشت . پس أصحاب پيغمبر ، عليه السّلام ، را آن هوا نمىساخت ، إلّا پيغمبر ، عليه السّلام ، كه حق تعالى او را نگاه مىداشت
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : بگشودند .
[ ( 2 - ) ] از اينجا ببعد از نسخهء عكسى ايا ساقط است .
[ ( 3 - ) ] در اصل : ام عمرو .
[ ( 4 - ) ] در اصل : فلما .
[ ( 5 - ) ] در اصل : فقد بايعت .