و اگر نه باقى صحابه ، از مهاجر [ 1 ] كه در مدينه بودند ، رنجور شدند و ضعف و سخافت [ 2 ] در ايشان پيدا شد ، چنان كه نماز از پاى نمىتوانستند كردن . و عايشه ، رضى اللّه عنها ، از رنجورى ايشان حكايت كرد و گفت : پدرم أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، و عامر بن فهيره و بلال هر سه در يك خانه رنجور بودند .
پس يك روز برخاستم و بعيادت پدر رفتم و هر سه را ديدم كه هر يكى در گوشهاى افتاده بودند و هر سه را تب گرم گرفته بود ، پدر را گفتم : يا أبه ، خود را چون مىبينى و چونى ؟ پدرم گفت : نيك مىبينم و اين يك بيت بگفت ، رضى اللّه عنه .
بيت
كلّ امرئ مصبّح فى أهله * و الموت أدنى من شراك نعله
معنى آن مىدهد : [ حال كسى چون [ 3 ] ] باشد كه برخيزد بامدادى و مرگ به وى نزديكتر باشد از دوال [ 4 ] نعل وى . و عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : دانستم كه پدرم سخن نه از سر عقل مىگويد ، از پيش وى برخاستم و پيش عامر بن فهيره رفتم ، و آن وقت هنوز آيت حجاب نيامده بود ، و او را گفتم [ 5 ] : چونى و خود را چگونه مىبينى ؟ و عامر اين بيت بگفت :
بيت
لقد وجدت الموت قبل ذوقه * إنّ الجبان حتفه من فوقه
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : مهاجران .
[ ( 2 - ) ] سبكى هر چيز و لاغرى ( منتهى ) .
[ ( 3 - ) ] در اصل : كه باشد كه برخيزد ، و از مج نقل شد .
[ ( 4 - ) ] تسمهء ركاب و غير آن را گويند ( برهان ) .
[ ( 5 - ) ] در اصل : او را گفت ، و بر طبق روا ضبط شد .