كلّ امرئ مجاهد بطوقه * كالثّور يحمى جلده بروقه
پس چون عامر چنين بگفت ، دانستم كه وى نيز سخن نه از سر عقل مىگويد ، برخاستم و پيش بلال رفتم و او را گفتم : خود را چون مىبينى و چگونهاى ؟ و بلال * نيز اين شعر بگفت ، رضى اللّه عنه :
بيت
ألا ليت شعرى هل أبيتنّ ليلة * بفخّ و حولى إذ خر و جليل
و هل أردن يوما مياه مجنّة * و هل يبدون لى شامة و طفيل
عايشه ، رضى اللّه عنها ، گفت : من از پيش [ 1 ] ايشان برخاستم و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمدم و حكايت كردم . پس سيّد ، عليه السّلام ، [ چون [ 2 ] ] حكايت ايشان از من بشنيد ، دست بدعا برداشت و گفت :
اللّهمّ حبّب إلينا المدينة كما حبّبت إلينا مكّة ، أو أشدّ ، و بارك لنا فى مدّها و صاعها ، و انقل وباءها إلى مهيعه
[ 3 ] .
گفتا : بار خدايا ، مدينه بما دوست گردان ، همچنانكه مكّه را دوست گردانيدى ، و بيشتر از ان ده ما را در مدّ و صاع ، و وباى مدينه از مدينه بردار و بكافران مكّه فرود آر . پس حق تعالى ببركت دعاى پيغمبر ، عليه السّلام ، و با از مدينه برداشت و هواى آن جايگاه أصحاب وى را سازگار
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : من پيش از .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] در اصل : هيعه .