مىگوئى و تو در ميان ما بدروغ زنى معروف شدهاى و در من افتادند ، و از اين جنسها [ 1 ] بسيار بگفتند و دشنامها بدادند و بخشم برخاستند و برفتند . چون ايشان رفته بودند ، گفتم : يا رسول اللّه ، از اين جهت مىگفتم كه ايشان را بخوان تا دروغ زنى ايشان ترا معلوم شود و بهتان و اختلاف ايشان ترا ظاهر شود و بدانى .
و اللّه هو معلن الأسرار .
حكايت اسلام مخيريق
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
مخيريق در يهود از جملهء علماى بزرگ بود و مردى توانگر بود و مال و ملك بسيار داشت ، و اگر چه وى نعت و صفت پيغمبر ، عليه السّلام ، در تورات بدانسته بود و أحوال وى معلوم كرده بود ، ليكن هم طبع وى را نمىگذاشت كه دين يهود فروگذارد و بدين اسلام درآيد ، تا روز أحد درآمد ، و آواز جنگ و مصاف از ميان مسلمانان برآمد ، و اتّفاق را روز [ 2 ] شنبه بود ، مخيريق ، چون آواز جنگ شنيد ، سلاح برگرفت و روى در قوم آورد و گفت : اى قوم ، نمىدانيد * كه نصرت دين محمّد بر همهء قوم واجبست ، اكنون بيش ازين نفاق نشايد كردن و من بجنگ كافران مىروم و شما را وصيّت مىكنم كه : اگر مرا بكشند ، امروز هر ملكى و مالى كه مراست از ان محمّد است [ 3 ] ، تا چنان كه وى خواهد صرف كند . بعد از ان قوم وى گفتند كه : اى مخيريق ، امروز روز شنبه است ، چگونه جنگ توانيم كردن ؟ مخيريق گفت : من مىروم و شما خود دانيد . پس همچنانكه سلاح بسته بود ، پيش سيّد ، عليه السّلام ، آمد و اسلام آورد ، آنگاه روى در كفّار نهاد و مصاف مىكرد ، تا او را
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : از اين جنس هرزها .
[ ( 2 - ) ] روا : و اتفاق غزو احد روز .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : كه مراست جمله از ان محمد است و جمله به وى تسليم كنيد .