تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩

باب بيست و دوم در هجرت سيّد عليه السّلام به مدينه حرّسها اللّه [ 1 ]

محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه : چون صحابه هجرت نمودند ، پيغمبر ، عليه السّلام ، در مكّه نشسته بود و انتظار مىكرد تا كى وى را دستورى دهند . و از صحابه بجز أبو بكر و على ، رضى اللّه عنهما ، هيچ كس در خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، نبودند ، از بهر آنكه باقى هجرت كرده بودند ، يا در دست كافران محبوس بودند . و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، از پيغمبر ، عليه السّلام ، دستورى خواسته بود ، تا وى نيز هجرت كند . سيّد ، عليه السّلام ، او را دستورى نداد ، گفت : لا تعجل لعلّ اللّه يجعل لك صاحبا . گفت : تعجيل مكن كه مگر حق تعالى ترا رفيقى بگمارد كه با وى به روى . و أبو بكر ، رضى اللّه عنه ، طمع در ان كرد كه پيغمبر ، عليه السّلام ، رفيق وى باشد در هجرت ، و آن وقت خاموش شد . و قريش ، چون بديدند كه سيّد ، عليه السّلام ، [ را ] تبعى و مددى حاصل شد و أهل مدينه با وى بيعت كردند و صحابه به پيش ايشان شدند ، گمان بردند كه سيّد ، عليه السّلام ، نيز هجرت نمايد ، و زيادت تبع و مدد وى را حاصل شود و آن وقت لشكر كند و بجنگ ايشان آيد . چون ايشان را اين ظنّ [ 2 ] در افتاد ، ميعاد ساختند و مهتران قوم كه بودند در دار النّدوه جمع شدند ، تا در كار وى رايى زنند و از بهر وى
هامش
[ ( 1 - ) ] در ديباجهء همين نسخه ص 14 فهرست حكايات باب بيست و دوم بتفصيل آمده است . [ ( 2 - ) ] روا و ط : گمان و انديشه .