تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 456

مساهمون:

ص٤٥٦
رديف گردان . عيّاش گفت : شايد و فرود آمد تا او را برنشاند ، أبو جهل و برادرش حارث غدر كردند و هر دو به وى دويدند و وى را بگرفتند و بند برنهادند [ 1 ] و وى را به مكّه در بردند . پس چون مردم بديدن ايشان آمدند ، أبو جهل گفت : اى قوم ، شما نيز با سفهاى قوم خود آن كنيد كه من با برادر خود كردم . پس عيّاش را محبوس بداشتند و او را عذاب مىكردند ، تا مفتون شد و از مسلمانى بيزار گشت ، عمر ، رضى اللّه عنه ، حكايت كرد و گفت : چون بشنيدم كه عيّاش در فتنه افگندند [ 2 ] و از مسلمانى بيزار گشت ، عظيم دل تنگ شدم و من با جماعت صحابه پيوسته با هم مىگفتيم در مدينه [ 3 ] كه : حق تعالى توبهء ايشان قبول نكند كه بمسلمانى درآيند و ديگر كافر شوند . و چون پيغمبر ، عليه السّلام ، به مدينه در آمد ، حق تعالى اين آيت فرو فرستاد ، قوله تعالى :
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
. - إلى قوله -
وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ [ 4 ]
. عمر ، رضى اللّه عنه ، گفت : من اين آيت بنوشتم و به عيّاش و هشام فرستادم كه كافران ايشان را محبوس داشته بودند ، و هشام را عذاب مىكردند تا كافر شد [ 5 ] . و هشام بعد از ان حكايت كرد * كه : من هر روز دو بار آن كاغذ برمىگرفتم و مىخواندم [ 6 ] ، ليكن نمىدانستم كه مقصود از آن [ آيت [ 7 ] ] چيست ، [ تا يك روز گفتم : بار خدايا ، مرا بياگاهان كه مقصود از اين آيت چيست [ 7 ] . ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : بند بر دست و پاى او نهادند . [ ( 2 - ) ] روا : اوگندند . [ ( 3 - ) ] در اصل : در مكه ، و از روا متابعت شد . [ ( 4 - ) ] زمر ، 53 تا 55 . [ ( 5 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : شود . و در متن عربى ج 2 ص 118 : و حبس عنا هشام ، و فتن فافتتن . [ ( 6 - ) ] روا : بر گرفتمى و در ان نگريستمى و بخواندمى . [ ( 7 - ) ] از روا نقل شد .