تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 435

مساهمون:

ص٤٣٥
كرد و بدعوت و موعظت درافزود ، آن وقت أسيد گفت : چون كسى خواهد كه به اسلام درآيد چون كند ؟ مصعب گفت : وضو بسازد و غسل كند و جامهء * پاك در پوشد و درآيد و كلمهء شهادتين بگويد . أسيد برخاست و غسل كرد و جامهء پاك درپوشيد و كلمهء شهادتين بگفت و مسلمان شد و برخاست و دو ركعتى بكرد . بعد از ان أسيد بن حضير [ أسعد ] بن زراره و مصعب بن عمير را گفت : من مىروم كه سعد بن معاذ را ببهانه‌اى پيش شما فرستم [ 1 ] ، و اگر ، إن شاء اللّه ، او را نيز توفيق يابد و به اسلام درآيد ، آنگاه در قبيلهء بنى عبد الأشهل كسى نماند إلّا كه به اسلام درآيد . پس أسيد برخاست و باز پيش سعد بن معاذ رفت و سعد بن معاذ ، چون وى را بديد ، روى باز قوم خود كرد و گفت : اى قوم ، مرا روى چنين مىنمايد كه أسيد بن حضير از راه ببردند ، كه پيشانى وى نه بدان حالتست كه از پيش من رفت . چون درآمد ، سعد بن معاذ از وى پرسيد كه چه كردى ؟ أسيد گفت : رفتم و ايشان را زجرى تمام كردم و سخنهاى سخت گفتم ، امّا هيچ سخن بد از ايشان نشنيدم ، گفتند : ما چنان كنيم كه مراد شما باشد . بعد از ان ، با وى مغالطت كرد و گفت : اى سعد ، من از ان زود باز پيش تو آمدم كه مردم بنى حارثه خروج كرده‌اند و قصد آن دارند كه بيايند و أسعد بن زراره بقتل آورند ، از بهر آنكه خويش تو است . سعد بن معاذ ، چون اين سخن بشنيد ، او را عصبيّت و حميّت و شفقت بجنبيد و خويشتن را بخشم آورد ، برخاست و حربه از دست أسيد بستد و دوان دوان مىرفت ، تا نزديك أسعد بن زراره و مصعب بن عمير رسيد . چون ديد كه ايشان به حال خود نشسته‌اند و هيچ تحرّكى و انزعاجى [ 2 ] نمىكنند ، دانست كه أسيد مغالطه كرد . و مصعب بن عمير و أسعد بن زراره ، چون وى را بديدند كه مىآمد ،
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و ايا و پا : آورم ، و از روا متابعت شد . در متن عربى ج 2 ص 78 : سأرسله اليكما . [ ( 2 - ) ] انزعاج بى آرام و از جاى بركنديده شدن ( منتهى ) .
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 435 | قاضى ابرقوه