كمر دربندند و مخالفان ترا قهر [ 1 ] كنند و دشمنان * ترا مخذول و مكسور دارند .
و ايشان شش تن بودند كه ايمان آورده بودند : يكى أسعد [ بن ] زراره بود ، و دوم عوف بن حارث بن رفاعه بود ، سؤم رافع بن مالك بن عجلان ، و چهارم قطبة بن عامر بن حديده [ 2 ] ، و پنجم عقبة بن عامر ، و ششم جابر بن عبد اللّه بود [ 3 ] .
پس سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را دستورى داد ، تا با قافله [ 4 ] به مدينه باز شدند و أحوال پيغمبر ، عليه السّلام ، با قوم خود باز گفتند و هوا و دوستى وى در دلها اوگندند و ايشان را به اسلام راغب گردانيدند و بنصرت دين حقّ تحريض كردند و شب و روز بذكر وى مشغول شدند . چنان كه أحوال پيغمبر ، عليه السّلام ، در مدينه فاش شد و در جمله خانها [ 5 ] زن و مرد حديث وى مىكردند و نام وى مىبردند و لاف از دوستى وى مىزدند و موافقت و متابعت وى مىطلبيدند . و بدين حال مىبودند ، تا آينده سال كه موسم حاجّ در آمد و قافلهء حاجّ از مدينه بدر آمدند ، و دوازده تن [ 6 ] از رؤساى أنصار اتّفاق كردند و عزم خدمت پيغمبر ، عليه السّلام ، كردند . [ و از اين دوازده رؤسا [ 7 ] ] ، نخست أسعد بن زراره بود كه از سال گذشته حكايت وى رفت كه ايمان آورده بود [ 8 ] ، و ديگر عوف و معاذ بودند كه هر دو برادر بودند و پسران حارث بن رفاعه بودند ، و عوف سال گذشته ايمان آورده بود . [ و ديگر رافع بن مالك ، و ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : مقهور .
[ ( 2 - ) ] در اصل : حريده .
[ ( 3 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى : و ششم بانى بود ، و بر طبق متن عربى ج 2 ص 72 نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : با قافلهء حاج .
[ ( 5 - ) ] روا و ط : سراها .
[ ( 6 - ) ] روا : اتفاق كردند و قافله بيرون شد پس دوازده تن .
[ ( 7 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 8 - ) ] در اصل بودند ، و از روا متابعت شد .