ديگر قوم أوس . و بعد ازين بتفصيل گفته آيد .
پس اوّل سال ، جماعتى از قوم خزرج با قافلهء حاجّ آمده بودند به مكّه و سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را در عقبه [ 1 ] بديد و پرسيد كه :
شما را از كدام قومايد و از كجا مىآئيد ؟ ايشان گفتند : از قوم خزرجايم و از صوب مدينهايم [ 2 ] . سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را گفت : شما را با أهل كتاب ، يعنى يهود ، خويشى و پيوندى هست ؟ گفتند : بلى . آنگه سيّد ، عليه السّلام ، گفت : شما را فراغ آن باشد كه يك لحظه بنشينيد و سخنى از من بشنويد ؟
گفتند : بنشينيم . بنشستند و سيّد ، عليه السّلام ، آغاز كرد و حال خود با ايشان بگفت و قرآن بر ايشان فرو خواند و ايشان را موعظه كرد و گفت : اى قوم ، بدانيد كه من پيغمبر خدايم ، و خداى تعالى مرا بخلق فرستاده است ، تا ايشان را به راه اسلام دعوت كنم و از بتپرستى باز دارم و راه رشاد و صواب ايشان را بنمايم ، اكنون ، اى قوم خزرج ، شما دعوت من قبول كنيد و به راه اسلام درآئيد و با من ، بنصرت دين حق ، بيعت كنيد . و از جمله فضلها كه حق تعالى به أنصار كرده بود ، يكى آن بود كه در همسايگى يهود بودند و اختلاط با يهود كرده بودند و پيوسته از ايشان مىشنيدند كه : * پيغمبر آخر الزّمان [ 3 ] به زودى ظاهر شود و جملهء عرب در تحت حكم وى خواهند آمدن ، طوعا و كرها متابعت وى خواهند نمودن ، و هر كسى كه مخالفت وى كند ، خون و مال وى مباح شود و عصمت از زن و فرزند وى برخيزد و معاقب و مستأصل شود و بنياد و أصل وى برود . اين سخنها از يهود مىشنودند ، و ديگر أحوال پيغمبر ، عليه السّلام ، از تورات با ايشان مىگفتند . و ميان قوم خزرج و
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل : جمرة العقبات ، و در ساير نسخ فارسى : جمرة العقبه ، و در متن عربى ج 2 ص 70 : العقبه .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : مىآئيم .
[ ( 3 - ) ] در اصل : پيغمبر عليه السلام پيغمبر آخر الزمان .