أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أشهد أنّ محمّدا رسول اللّه
[ 1 ] .
ايشان ، چون اين بشنيدند ، بهم برآمدند و دستها با هم فرو كوفتند و گفتند : اى محمّد ، تو مىخواهى كه خدايان ما از هزار با يكى [ 2 ] آورى ؟ كار تو سخت بو العجب است و هر چند كه ما از دنبالهء تو مىآئيم و مراد تو مىجوئيم ، تو نمىخواهى كه ميان قوم باز صلاح آيد . اين بگفتند و برخاستند و متفرّق شدند .
بعد از ان ، ابو طالب * سيّد را ، عليه السّلام ، گفت : اى برادرزادهء من ، التماسى دور از كار نكردى از قوم قريش و سخنى بجاى خود بگفتى . چون أبو طالب چنين بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، طمع به ايمان ابو طالب نهاد و بعد از ان او را گفت :
أى عم ، فأنت فقلها استحلّ لك بها الشّفاعة [ 3 ] يوم القيامة .
گفت : اى عمّ من ، بگوى اين يك كلمه تا فرداى قيامت ببهانهء آن ترا شفاعت كنيم . ابو طالب گفت : بخداى ، كه اگر نه از بيم ملامت قريش بودى و ديگر آنكه ايشان ظنّ برند كه من از بيم مرگ كلمهء شهادت بگفتم ، از بهر دل تو اين كلمه بگفتمى و ترا بدان خرّم بكردمى [ 4 ] . [ بعد از زمانى كه حال بر وى بگشت ، زبان در دهان مىجنبانيد و چيزى مىگفت ] ، پس عبّاس گوش فرا پيش وى داشت و سر برآورد و گفت : اى برادرزادهء من ، آن كلمه كه تو او را فرموده بودى ، اكنون مىگويد . سيّد ، عليه السّلام ، گفت : من نشنيدم .
بعد از ان ابو طالب وفات يافت . و حق تعالى در حقّ اين جماعت از مهتران قريش كه برخاستند و پيغمبر را چنان گفتند ، اين دو سه آيت فرو فرستاد . قوله تعالى :
هامش
[ ( 1 - ) ] در متن عربى ج 2 ص 59 : شهادت دوم محذوف است .
[ ( 2 - ) ] روا : باز يكى .
[ ( 3 - ) ] در اصل : يا عم انت قلها . . . لك الشفاعه .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : گردانيدمى .