أبو طالب .
گفت : تا أبو طالب زنده بود ، هرگز كافران قريش مكروهى نمىتوانستند رسانيدن و با من چيزى نمىتوانستند كردن ، چنان كه ايشان را مىبايست .
پس چون خديجه و ابو طالب هر دو از دنيا مفارقت كردند ، سيّد ، عليه السّلام ، پيوسته مشغول خاطر بودى و دل تنگ . و قريش زيادت جرأت يافتند و آنچه در عهد ابو طالب نمىيارستند كردن با وى ، پيش گرفتند و در عداوت پيغمبر ، عليه السّلام ، ميان دربستند و مكايدهاى بد بر انديشيدند و از بهر هلاك كردن وى ، عليه السّلام ، بيعتها ساختند .
محمّد بن إسحاق ، رحمة اللّه عليه ، گويد كه :
چون ابو طالب رنجور شد و رنجورى بر وى سخت شد ، قريش بدانستند كه وى را وفات خواهد رسيد ، با هم بنشستند و مشورت كردند و گفتند : اى قوم ، اگر چه ابو طالب [ كه [ 1 ] ] متعصّب و غم خوار كار محمّد بود ، از دنيا بخواهد رفت ، أمّا از كار محمّد هم فارغ نبايد بود ، چرا كه حمزه كه عمّ وى است در عرب از وى مردانهتر كسى نيست و مسلمان شده است و متابع محمّد است ، و همچنين عمر بن الخطّاب ، كه صلابت و سياست وى شما را معلومست ، مسلمان است و متابع وى است . و در هر قبيلهاى از قريش و غير قريش چندين مرد مسلمان شدهاند و دين وى گرفتهاند و متابع وى گشتهاند . پس ايمن نشايد بودن از آنكه تبع وى بيشتر شوند و مرد [ 2 ] وى زياد گردند و دين وى در قبايل عرب ظاهر گردد و كار وى بالائى گيرد ، و آنگاه بر ما لشكر انگيزد و بخصمى و جنگ ما بيرون آيد و مكّه * از دست ما بستاند و ما را مسخّر و منقاد خود گرداند . اكنون بيائيد ، تا پيش [ 3 ] أبو طالب رويم و بگوييم ، تا محمّد پيش خود خواند و ميان وى و
هامش
[ ( 1 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : مدد .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : تا ما بر .