خار [ 1 ] ، و خارى سخت در زير پاى وى شد [ 2 ] و از زخم [ 3 ] آن درافتاد و بمرد .
ديگر حارث بن الطّلاطله برگذشت و سيّد ، عليه السّلام ، اشارت كرد و جبرئيل عليه السّلام ، بسر وى نگاه كرد و در حال سر وى آماس گرفت و خون و ريم [ 4 ] از ان روان شد تا [ از رنج آن [ 5 ] ] جان بداد 50 .
و ديگر از أهل بيت و خويشاوندان و همسايگان وى كه پيوسته وى را مىرنجانيدند و حركتهاى زشت مىكردند ، يكى أبو لهب بود [ و حكم بن العاص ابن أميّه [ 6 ] ] ، و ديگر عقبة بن أبى معيط ، و ديگر عدىّ بن حمراء و ديگر ابن الأصداء الهذلى [ 7 ] . و هر جاى كه سيّد ، عليه السّلام ، بيافتندى ، بقول و فعل چيزى بكردندى كه وى برنجيدى ، تا بغايتى كه پيغمبر [ 8 ] ، عليه السّلام ، در خانهء كعبه نماز مىكردى ، برفتندى و اشكنبهء گوسفند بياوردندى و بسر وى فرو كردندى . و چون از بهر وى طعام پختندى ، شكنبهء گوسفند بياوردندى و در ان كردندى [ 9 ] و چون چنان كردندى ، سيّد ، عليه السّلام ، دامن برگرفتى و بدر خانهء عبد مناف بگرديدى [ 10 ] و گفتى : اى بنى عبد مناف زينهار ، اين چه خواريست كه شما مىكنيد ، آخر شرمى بداريد ، آن وقت برفتى و آن نجاستها از دامن فرو ريختى و جامه بشستى و ديگر بار باز آمدى و پنهان ، چنان كه كافران [ او را [ 5 ] ] نديدندى ، به نماز مشغول شدى و ايشان را بخداى واگذاشتى . و اللّه هو الكافى .
هامش
[ ( 1 - ) ] در متن عربى ج 2 ص 52 : فربض به على شبارقة .
[ ( 2 - ) ] روا : در شد .
[ ( 3 - ) ] ايا و ط و پا : زحمت .
[ ( 4 - ) ] بر وزن ميم ، چركى باشد كه از جراحت برود ( برهان ) .
[ ( 5 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 6 - ) ] از جميع نسخ فارسى ساقط است و از متن عربى ج 2 ص 57 نقل شد .
[ ( 7 - ) ] در اصل : الاسد الهندلى .
[ ( 8 - ) ] روا و ط : كه وقتها پيغامبر .
[ ( 9 - ) ] روا و ط : ريختندى .
[ ( 10 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ فارسى : رفتندى .