وليد بن المغيره ، و يكى عاص بن وائل ، و يكى حارث بن الطّلاطله .
بعد از ان سيّد ، عليه السّلام ، بريشان دعا كرد و حق تعالى هر يكى از از ايشان بعذابى گرفتار گردانيد ، و حكايت آن ، چنان بود كه : اين جماعت [ 1 ] كه نام ايشان ياد كرده آمد [ 2 ] طواف خانه مىكردند ، جبرئيل ، عليه السّلام ، درآمد و [ 3 ] گفت : يا محمّد ، برخيز كه حق تعالى مرا فرموده است ، تا اين دشمنان تو كه پيوسته ترا مىرنجانند ، من ايشان را هلاك كنم . پس سيّد ، عليه السّلام ، برخاست و بر پهلوى جبرئيل ، عليه السّلام ، باز ايستاد ، و اوّل كه أسود بن المطّلب بيامد ، پيغمبر ، عليه السّلام ، اشارت به جبرئيل كرد ، و جبرئيل برگى سبز بر دست داشت بر روى وى انداخت و چشمهاى وى در حال كور شد .
ديگر أسود بن عبد يغوث برگذشت و سيّد ، عليه السّلام ، اشارت به جبرئيل كرد و وى اشارت به اشكم وى كرد ، و در حال او را علّت استسقا رسيد [ 4 ] و بدان بمرد .
و ديگر وليد بن المغيره برگذشت و سيّد ، عليه السّلام ، اشارت كرد و جبرئيل به زير كعب وى نگرديد ، زخمى كهن به زير كعب وى بود ، و او را در حال آن زخم كهن گشوده شد و خون از وى روان شد و آماس گرفت و بدان رنج بمرد .
و ديگر عاص بن وائل برگذشت ، سيّد ، عليه السّلام ، به جبرئيل اشارت كرد ، جبرئيل عليه السّلام ، به أخمص [ 5 ] وى نگاه كرد * در حال برفت و برنشست و بجانب طائف مىرفت و از چهارپاى درافتاد و در ميان كودهء [ 6 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] روا و ط : + پنجگانه .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : + يك روز .
[ ( 3 - ) ] روا و ط : + پيغامبر را .
[ ( 4 - ) ] روا و ط : برخاست .
[ ( 5 - ) ] باريكى كف پاى كه به زمين نرسد ( منتهى ) .
[ ( 6 - ) ] شايد مقصود توده باشد .