درآمدند [ 1 ] ، سيّد عليه السّلام ، در مسجد بود [ 2 ] ، ايشان درآمدند و سلام كردند و پيش وى بنشستند و سخنى چند كه داشتند بگفتند ، و مسألهاى كه مىخواستند پرسيدند . سيّد ، عليه السّلام ، ايشان را جواب داد و بعد از ان ايشان را به راه اسلام دعوت كرد و آيتى چند از قرآن برخواند بريشان و ايشان بگريستن درآمدند ، و بعد از ان ، دعوت وى إجابت كردند و جمله ايمان آوردند .
و قريش [ نزديك كعبه ] [ 3 ] جمع آمده بودند و آن حال مىديدند . چون نصارى از بر پيغمبر ، عليه السّلام ، برخاستند و مىرفتند ، أبو جهل از ميان قوم برخاست و از پيش ايشان ، باز رفت و گفت : اى قوم ، من هرگز از شما أحمقتر نديدم ، أهل حبش شما را فرستادند كه أحوال اين مرد باز دانيد ، يعنى محمّد ، عليه السّلام ، و بغور كار وى برسيد و آنگاه باز حبش آئيد و أحوال بگوييد ، شما بيامديت [ 4 ] و يك مجلس با وى تمام ننشستيد و همه بر وى ايمان آورديد و دين وى گرفتيد . ايشان گفتند : اى أبو جهل ، برو كه ما [ را ] وا [ 4 ] شما خصومتى نيست و هر كسى مصلحت كار خود بهتر داند ، شما دانيد و دين خود و ما دانيم و دين خود ، شما [ را ] با ما سبيلى نه و ما [ را ] با شما غرضى نه . آنگه حق تعالى ، در حقّ اين جماعت كه ايمان آوردند و جواب أبو جهل چنان باز دادند ، اين آيتها فرو فرستاد . قوله تعالى :
الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ يُؤْمِنُونَ . وَ إِذا يُتْلى عَلَيْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا كُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِينَ
- إلى قوله -
سَلامٌ عَلَيْكُمْ لا نَبْتَغِي الْجاهِلِينَ [ 5 ]
.
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : چون به مكه درآمدند .
[ ( 2 - ) ] روا و ط : نشسته بود .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] كذا در اصل بطور استثنا .
[ ( 5 - ) ] قصص ، 52 تا 55 .