قريش با من هيچ برنمىآيند و پاى من نمىدارند و بمصارعت با من برنمىآيند .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : اى ركانه ، اگر خواهى عجبتر ازين تا ترا بنمايم ، به شرط آنكه به من ايمان آورى و متابعت من كنى ركانه گفت : آن چيست ؟
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : آن درخت مىبينى كه برابر تو ايستاده است [ 1 ] ، اشارت كنم و برخيزد و نزد من [ 2 ] آيد و ديگر باره باز جاى خود رود و قرار گيرد . ركانه گفت : اگر تو اين بكنى ، من به تو ايمان آورم . آنگه سيّد ، عليه السّلام ، اشارت كرد و آن درخت بر خود خواند ، آن درخت از جاى برخاست و پيش سيّد ، عليه السّلام ، آمد ، ديگر او را گفت : باز جاى خود رو و قرار گير ، درخت باز جاى خود رفت و قرار گرفت [ 3 ] . ركانه [ را ] شقاوت و بدبختى دامن گرفته بود و ايمان نياورد ، و باز پيش قريش آمد و گفت : اى قريش ، اگر ساحران روى زمين جمع شوند با محمّد برنيايند ، بعد از ان حكايت آنچه ديده بود بكرد . و اللّه هو المعين .
حكايت جماعتى از نصارى [ 4 ] كه به قصد ديدن سيّد عليه السّلام از حبش برخاستند و به مكّه آمدند
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه ، كه :
بيست مرد از نصارى از حبش برخاستند و به مكّه آمدند از بهر آنكه تا سيّد ، عليه السّلام ، ببينند و أحوال وى بحقيقت باز دانند . چون
هامش
[ ( 1 - ) ] روا : در مقابلهء تو است .
[ ( 2 - ) ] روا و ط : اشارت كنم و او را بخوانم و از جاى خود برخيزد و پيش من .
[ ( 3 - ) ] ط : + و سيد اشرف عليه الرحمه هم در معجزهء پيغمبر عليه السلام اين بيت آورده است و نيز اين ضعيف در اين موضع مناسب ديد آوردن و آن را در قلم و در اينجا گنجانيدن مصلحت بود . شعر : سعى الشجر ( در اصل : السحر ) المجدى على الارض نحوه وحى عماد كالكتيب المعمد ( كذا ) . براهنمائى استاد محترم آقاى محمد تقى مدرس رضوى معلوم شد كه 54 بيت به همين وزن و قافيه در نعت پيغمبر اكرم در نسخهء خطى شمارهء 2227 ، ف كتابخانهء ملى تهران از ديوان سيد حسن غزنوى موجود است ليكن اين بيت در آنجا نيست .
[ ( 4 - ) ] در اصل : انصار .