ثُمَّ تابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ [ 1 ]
.
ديگر پيغمبر ، عليه السّلام ، در نزديكى مروه بسيار نشستى و در آن نزديكى غلامى عجمى نصرانى مىنشست [ 2 ] . و نام وى جبر [ 3 ] بود . قريش گفتند كه : محمّد اين سخنها كه مىگويد از فلان عجمى [ 4 ] مىآموزد . و حق تعالى اين آيت فرو فرستاد از بهر قول ايشان :
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ [ 5 ]
.
گفتا : اى محمّد ، ما مىدانيم كه اين كافران چه مىگويند ، اين قرآن كه محمّد مىخواند از فلان عجمى مىآموزد ، و هيچ عاقل باور كند اين از ايشان و خود چون تواند بودن [ كه ] [ 6 ] عجمى را فصاحتى بدين خوبى باشد ، تا سخنى چون قرآن و نظم بدين خوبى كه عرب عربا از مثل آن عاجزاند [ 7 ] ، وى از بر خود اختراع كند و كسى را در آموزاند ، هرگز جبر [ 3 ] عجمى را كه ألكن العجم است محمّد عربى را كه أفصح العرب است قرآن نتواند آموخت .
ديگر عاص بن وائل السّهمى كه از مهتران قريش بود ، و دشمن خداى و پيغمبر وى بود ، كه [ هر گه كه ] نام پيغمبر برآمدى [ 8 ] و حكايت وى كردندى ، قريش را گفتى : اين چندين شما [ را ] از محمّد چه بر دلست ، و اين چندين او را چرا ياد مىكنيد ؟ بگذاريد كه وى أبتر است ، يعنى پسر ندارد و
هامش
[ ( 1 - ) ] أنعام ، 52 تا 54 .
[ ( 2 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : عجمى بود و نصرانى مىنشست .
[ ( 3 - ) ] در اصل : جنين .
[ ( 4 - ) ] روا : فلان غلام عجمى .
[ ( 5 - ) ] نحل ، 103 .
[ ( 6 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 7 - ) ] روا : عاجز آيند .
[ ( 8 - ) ] روا و ط : بردندى .