گرفته است . گفتند : بگوى . گفت : بدانيد كه بنى عبد مناف كه قبيلهء محمّداند با ما كه قريش هستيم پيوسته در شرف و بزرگى منازعت نمودهاند و ما ، در هر منصب كه ايشان تصدّى نمودند ، مقابلى [ 1 ] با ايشان بكرديم و مجارات [ 2 ] با ايشان بنموديم ، چنان كه ايشان را با ما فضلى و تقدّمى در هيچ حال [ 3 ] پيدا نشد ، چرا كه اگر ايشان طعام بدرويشان دادند ، ما نيز داديم ، و اگر ايشان مردم را عطا بخشيدند ، ما نيز بخشيديم ، و اگر ايشان عاجز به خود پناه دادند ، ما نيز داديم ، و اگر ايشان تعصّب و حمايت مردم بكردند ما نيز بكرديم ، چنان كه در جملهء أعمال برّ [ 4 ] و أفعال حسنه ما با ايشان [ 5 ] متساوى بوديم ، چون هيچ ديگر نتوانستند كرد ، و در هيچ حال تقدّمى بر ما نتوانستند [ كردن ] ، درآمدند [ 6 ] و اين محمّد درآوردند [ 7 ] ، تا بيامد و دعوى پيغمبرى آغاز كرد و دينى ديگر نهاد و مردم را بدين خود دعوت كرد و هر ساعت گويد كه : وحى از آسمان به من آمد ، تا ما مقابلى با ايشان نتوانيم كرد و شرف و فضل ايشان بر ما ظاهر شود . اكنون بخداى كه من هرگز به محمّد ايمان نياورم ، و اگر سرم ببرند [ 8 ] . چون أبو جهل چنين بگفت ، أبو سفيان و أخنس دانستند كه وى سخن از حسد [ 9 ] گفت ، [ پس ] برخاستند و هيچ نگفتند و برفتند * از پيش وى . و بعد از ان ، هر گاه كه سيّد ، عليه السّلام ، قرآن خواندى و قوم قريش را به راه اسلام دعوت كردى ، از سر
هامش
[ ( 1 - ) ] در اصل و ساير نسخ : ما مقابلى .
[ ( 2 - ) ] مناظره كردن در سخن ( منتهى ) .
[ ( 3 - ) ] روا : كار .
[ ( 4 - ) ] ايا و پا : نيكو .
[ ( 5 - ) ] ايا : + برابر و . ط : + موازى و .
[ ( 6 - ) ] در اصل : درآمدن .
[ ( 7 - ) ] ساير نسخ : بيرون آوردند .
[ ( 8 - ) ] روا : برود .
[ ( 9 - ) ] ساير نسخ : از سر حسد .