چنان كه كس ايشان را [ 1 ] [ نمىديد . روز ديگر با هم جمع آمدند و ملامت يك ديگر كردند كه : نمىبايست استماع قرآن از محمّد كردن كه اگر مردم ما را ببينند كه استماع [ 2 ] از وى مىكنيم ايشان را ] [ 3 ] گمان افتد كه قرآن حقّ است و آنگه بروند و به محمّد ايمان آورند . اين بگفتند و برفتند و ، چون ديگر شب درآمد ، ايشان را هوس برخاست [ 4 ] و بيامدند و پنهان جائى بنشستند و استماع قرآن از سيّد ، عليه السّلام ، مىكردند تا صبح برآمد . روز ديگر ، چون ايشان را اجتماع افتاد ، با يك ديگر گفتند : نزديكست تا محمّد دلهاى ما را از راه ببرد و اگر ما يك بار ديگر استماع قرآن كنيم از وى ، ضرورت دلهاى ما از دست ما برود و چون ديگران برويم و بر وى ايمان آوريم . اكنون بيائيد تا عهدى بكنيم كه من بعد ازين استماع قرآن از محمّد نكنيم . پس عهدى * بكردند كه ديگر بار قرآن نشنوند . بعد از ان أخنس بن شريق برخاست و بخلوت بر أبو سفيان بن حرب رفت و گفت : يا أبا حنظله [ 5 ] - و كنيت أبو سفيان أبو حنظله بود - راى تو [ 6 ] در اين قرآن كه از محمّد بشنيدى چيست ؟ أبو سفيان گفت : بخداى كه سخنى سخت نيكو يافتم و بعضى از ان فهم بكردم و بدانستم كه مراد از ان چيست و بعضى ديگر خود فهم نكردم و ندانستم كه مقصود از ان چيست . أخنس بن شريق گفت : بخداى كه من نيز همچنين يافتم . پس هر دو برخاستند و بخلوت بر أبو جهل رفتند و گفتند : اى أبو الحكم ، راى تو در اين قرآن كه از محمّد شنيدى چيست ؟ أبو جهل گفت : اى قوم ، من چيزى نشنيدم كه بكارى باز آمدى و ليكن من حقيقت حال با شما بگويم كه اين چيست كه محمّد پيش
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و پا : كس ندانست و ايشان را . روا : چنان كه كس او را .
[ ( 2 - ) ] ايا و پا : + قران .
[ ( 3 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 4 - ) ] روا : افتاد .
[ ( 5 - ) ] در اصل : ابو حنظل .
[ ( 6 - ) ] در اصل : گفت : راى تو .