بر ايشان بگذشت هرزهء ديگر گفتند [ 1 ] و سفاهت بسيار بنمودند ، آنگه سيّد ، عليه السّلام ، گفت :
أ تسمعون يا معشر [ قريش ] ، أما و الّذى نفسى بيده ، لقد جئتكم بالذّبح .
گفتا : اى قوم قريش ، بشنويد ، به آن خدائى كه جان من دريد قدرت اوست كه من از بهر آن آمدهام تا من شما را همچون گوسفند كارد [ بگلو ] [ 2 ] برنهم و بكشم و مپنداريد كه شما رايگان از چنگ من بدر رويد [ 3 ] . چون سيّد ، عليه السّلام ، اين سخن بگفت ، لرزهاى بر اندام ايشان افتاد و هيچ سخن هرزه باز نتوانستند گفتن ، آنگه بتملّق و عذر درآمدند و گفتند : يا محمّد ، تو بجاى [ 4 ] خود باش و خاطر خود را مرنجان كه حقّ بدست تو است و ما جاهلى كرديم كه چنان سخن با تو گفتيم . آنگه سيّد ، عليه السّلام ، ديگر بار بطواف مشغول شد و طواف تمام بكرد و به خانه باز شد .
روز ديگر همان جماعت از قريش در حجر [ 5 ] كعبه حاضر شدند و با يك ديگر گفتند : ديديد [ 6 ] كه [ دى روز ] [ 7 ] چه حالت پيش ما آمد ؟ آن چندان زبان كه ما در محمّد گشاده بوديم [ 8 ] و آن همه سفاهت بر وى مىنموديم ، چون ما را دشنام داد و آن سخن بگفت * ما جمله خاموش شديم و هيچ جواب وى باز
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : آغاز كردند .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 3 - ) ] روا : شما را يكى از دست من جان بدر خواهيد بردن . ايا و ط و پا : مپنداريد كه از شما يكى از چنگ من بدر خواهيد شد .
[ ( 4 - ) ] روا : به حال .
[ ( 5 - ) ] روا و ايا : حجر خانهء كعبه .
[ ( 6 - ) ] در اصل بخلاف ساير نسخ : ديدى .
[ ( 7 - ) ] از روا و ايا نقل شد . ط : ديك روز .
[ ( 8 - ) ] روا : نهاده بوديم .