نداديم ، همانا كه زبانهاى ما گنگ [ 1 ] شده بود . اين چه بود كه ما كرديم ؟ اگر من بعد [ 2 ] ما وى را دريابيم ، قصاص از وى باز خواهيم [ 3 ] . پس در اين سخن بودند كه سيّد ، عليه السّلام ، به مسجد درآمد و بطواف كعبه رفت . و ايشان چون سيّد ، عليه السّلام ، بديدند ، از غبن و غيظ كه در دل داشتند خويشتن را [ 4 ] باز نتوانستند گرفت و به يك بار برخاستند و حمله بر پيغمبر ، عليه السّلام ، كردند [ 5 ] و گفتند : توى كه دين ما را بزيان مىآورى و خدايان ما را دشنام مىدهى ؟
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : بلى منم كه اين مىكنم . آنگه يكى از ميان ايشان [ كه ] از همه سفيهتر بود ، دست دراز كرد و گوشهاى رداى وى بگرفت و درهم پيچيد و بكشيد . ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، در آن نزديكى نشسته بود و ، چون چنان ديد ، بر پاى خاست و بگريست و بانگ برداشت [ 6 ] و گفت :
أ تقتلون رجلا أن يقول ربّى اللّه ؟
گفتا : اى قوم ، مردى بخواهيد كشتن كه توحيد خداى مىگويد و مردم را بتوحيد خداى مىخواند ؟ چون ابو بكر چنين بگفت ، ايشان همه دست از پيغمبر ، عليه السّلام ، بداشتند و روى در ابو بكر نهادند و محاسن وى بگرفتند و او را بسيار بزدند ، چنان كه سرش شكسته شد . و چنين گويند كه :
سختر حركتى كه قريش با پيغمبر ، عليه السّلام ، بكردند آن بود ، و بعد از ان ايشان [ را ] [ 7 ] هرگز دست يا بى بر پيغمبر ، عليه السّلام ، نبوده است .
و ديگر چنين گويند كه : سختتر [ 8 ] رنجيدنى كه پيغمبر [ را ] ، عليه السّلام ،
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا : خشك .
[ ( 2 - ) ] ساير نسخ : اين بار .
[ ( 3 - ) ] ايا و ط و پا : باز كنيم .
[ ( 4 - ) ] روا : كه در دل آن قوم بود خود را .
[ ( 5 - ) ] روا : برخاستند و روى به سيد كردند .
[ ( 6 - ) ] ساير نسخ : بانگ بر ايشان زد و .
[ ( 7 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 8 - ) ] كذا بخلاف دو سطر قبل .