فروختندى پيشتر با وى مشورت كردندى . و ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، پيش از آنكه به اسلام درآمده بود ، او را از دلايل نبوّت پيغمبر ما ، صلوات اللّه عليه ، آگاه بود [ 1 ] . چون [ سيّد ] او را به اسلام دعوت كرد ، در حال بى تردّدى إسلام آورد و از اين جهت سيّد ، عليه السّلام ، او را مدح كرد و گفت :
ما دعوت أحدا إلى الإسلام إلّا كانت فيه عنده كبوة [ 2 ] ، و نظر و تردّد ، إلّا ما كان من أبى بكر بن أبى قحافة ، ما عكم عنه حين ذكرته له ، [ و ما تردّد فيه ] .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : هيچ كس را به راه اسلام نخواندم و دعوت نكردم * إلّا در وى تردّدى و توقّفى بود ، مگر ابو بكر كه [ چون وى را به اسلام دعوت كردم هيچ تردّدى ننمود و ] در حال وى به اسلام درآمد [ 3 ] . و ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، چنان كه ياد كرده آمد ، مردى بود كه اهل مكّه او را دوست داشتندى و عظيم و قارى از ان وى در دلها بودى و قريش پيش وى محفل ساختندى و با وى نشستندى و نشست و خاست با وى كردندى . [ چون وى به اسلام در آمد ، همچنان بدان قاعده اهل مكّه مىرفتند و پيش وى مىنشستند و در كارها با وى مشورت مىكردند ، ] و ابو بكر ، رضى اللّه عنه ، پنهان ايشان [ را ] [ 4 ] دعوت به اسلام كردى و گفتى : اى قوم ، اين بت پرستيدن نه كاريست و هيچ عقل اين روا ندارد كه چوب پارهاى بخدائى گيرد كه نه از وى مضرّتى آيد و نه منفعتى ، و از اين جنس ايشان را همى گفتى و به راه حقّ دعوت همى كردى ، تا پنج تن از كبار صحابه بدعوت وى رغبت اسلام نمودند [ 5 ] و اين پنج تن :
هامش
[ ( 1 - ) ] ساير نسخ : چند چيز معلوم شده بود .
[ ( 2 - ) ] در اصل و ساير نسخ فارسى : نبوه .
[ ( 3 - ) ] ساير نسخ : دعوت مرا ( روا : ما ) قبول كرد و به اسلام درآمد .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] روا : + و باسلام در آمدند .