درآمد [ 1 ] ، بسيار تخفيف و ترفيه در سيّد ، عليه السّلام ، از اسلام وى حاصل شد ، از بهر آنكه هر گه كه سيّد ، عليه السّلام ، از خانه بدر آمدى و قوم را دعوت كردى و ايشان را به راه حق خواندى ، ايشان او را سفاهت كردندى ، چون باز خانه رفتى ، خديجه ، رضى اللّه عنها ، دل وى باز دست آوردى و تسكين حال وى بنمودى و گفتى [ 2 ] : يا رسول اللّه ، چندين خود را [ 3 ] مرنجان از بهر سفاهت قومى كه لابد باشد كه هر كس كه وى اين دعوت كند كه تو مىكنى ، بر وى حسد مىبرند ، و هر چه گويد او را بدروغ باز دهند و در بند مخالفت و رنجانيدن وى شوند . امّا تو دل خوش دار ، كه حق تعالى نصرت دين تو بدهد و دشمنان ترا مقهور گرداند و قوم ترا مسخّر حكم تو كند ، و از اين جنس همى گفت و استمالت سيّد ، عليه السّلام ، مىكرد ، تا دل وى خوش شدى و رنجها از خاطر وى برخاستى و مخالفت قوم بر وى آسان گشتى و وثوق وى بجانب حق تعالى زيادت شدى و رنجها از خاطر وى برخاستى ، تا لاجرم ، عبد اللّه بن جعفر بن أبى طالب در فضايل خديجه روايت مىكند از پيغمبر ، عليه السّلام ،
إنّه قال : أمرت أن أبشّر خديجة ببيت من قصب ، لا صخب فيه و لا نصب .
سيّد ، عليه السّلام ، گفت : مرا فرمودهاند تا خديجه را بشارت دهم بخانهاى از بهشت كه [ حقّ تعالى آن [ 4 ] ] خانه را * از يك دانه لؤلؤ مجوّف آفريده است و ساكنان آن خانه [ را ] هرگز نه بيمارى باشد و نه آزارى و نه دردسرى .
و همچنين در فضايل خديجه ، رضى اللّه عنها ، بيامده است [ 5 ] .
هامش
[ ( 1 - ) ] بر طبق متن عربى ج 1 ص 257 و مضمون همين ترجمه اسلام آوردن خديجه بر آغاز دعوت پيغمبر مقدم بوده است .
[ ( 2 - ) ] روا : رفتى و از خلق رنجيده بودى دل سيد او خوش گردانيدى و گفتى . ايا : دل او را با دست آوردى و تسلى ( ط و پا : تسليت ) خاطر نمودى و گفتى .
[ ( 3 - ) ] روا : دل خود را .
[ ( 4 - ) ] از روا نقل شد .
[ ( 5 - ) ] روا : روايت كردهاند .