وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى [ 1 ] :
كار آن كار دارد كه فردا ترا خواهد بودن ، و بازار آن بازار است كه در قيامت ترا خواهد بودن [ 2 ] تا در مقامى آئى كه جملهء انبيا و رسل - من نجا برأسه فقد ربح - خوانده باشند و هر كسى به كار خود فرو مانده باشند ، ما ترا دست شفاعت مطلق كنيم و حكم تو بر جمله نافذ گردانيم ، تا [ تو ] گروه گروه عاصيان را دست مىگيرى و از قعر دوزخ [ 3 ] بمقعد صدق مىرسانى ، چنان كه اگر رضاى [ 4 ] تو بران افتد كه يك عاصى از امّت تو در دوزخ نماند ، ما رضاى تو گيريم و همه را در كار تو كنيم .
وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضى [ 5 ] :
يا محمّد ، چرا خود را با اين سابقها و انعام [ 6 ] كه ما با تو بكردهايم باز ننگرى و آن سوالف إكرام و إحسان كه ما در حقّ تو بفرمودهايم نظر نكنى ؟
تا ترا يقين افتد كه عنايت ما در حقّ تو هرگز نقصان نپذيرد و نپذيرفتست .
أَ لَمْ يَجِدْكَ يَتِيماً فَآوى [ 7 ] :
نه تو بى مادر و پدر بودى و ما ترا به ابو طالب سپرديم و هواى دل وى بجانب تو صرف كرديم ؟ تا آن چندان غمخوارگى در حقّ تو بكرد و آن همه قصد أعدا و مكايد حسّاد از تو باز داشت ؟
و ديگر نه تو در شعاب مكّه گم شده بودى و خلقى از بهر تو سرگردان بودند ، تا ما دليل برگماشتيم و ترا به مكّه باز آوردند [ 8 ] :
هامش
[ ( 1 - ) ] ضحى ، 4 .
[ ( 2 - ) ] روا : كه فرداى قيامت ترا خواهيم نهادن . ايا : كه آنجا ترا خواهند نهاد .
[ ( 3 - ) ] روا : دست همى گيرى ايشان را از قعر دوزخ برمىآورى و .
[ ( 4 - ) ] ط : راى .
[ ( 5 - ) ] ضحى ، 5 .
[ ( 6 - ) ] روا : سابقهاى انعام .
[ ( 7 - ) ] ضحى ، 6 .
[ ( 8 - ) ] در اصل : آورند ، و از ايا نقل شد .