* و ببندگى بفروختند و همچنين تمامت قصّهء خود بگفت . سيّد ، عليه السّلام ، او را گفت :
[ لئن كنت صدقتنى يا سلمان ، لقد لقيت عيسى بن مريم ] .
[ گفتا ] : اى سلمان ، اگر اين حكايت مرا راست گفتى ، پس بدان كه آن شخص كه ترا نشان بر من داد عيسى بن مريم بود ، عليه السّلام .
تمام شد حكايت سلمان ، رضى اللّه عنه [ 1 ] ، و باز آمديم بحكايت آن جماعتى كه پيش از مبعث راه راست يافتند و طلب دين حق كردند .
حكايت آن جماعتى از قريش كه بنفس خود مهتدى شدند پيش از مبعث
محمّد بن إسحاق گويد ، رحمة اللّه عليه :
چهار تن پيش از مبعث پيغمبر ما ، صلوات اللّه عليه ، از قريش برخاستند و ترك بت پرستيدن بكردند و در طلب دين حق سر در جهان نهادند و برفتند ، و آن چهار تن بودند :
ورقة [ بن ] نوفل بود ، و عبيد اللّه [ 2 ] بن جحش بود ، و عثمان بن الحويرث بود ، و زيد بن عمرو بن نفيل بود [ 3 ] .
و حكايت ايشان چنان بود كه قريش را عيدى بود و همه حاضر شده بودند و بتى با خود برده بودند و آن را مىپرستيدند و تقرّبها به وى مىنمودند ، ايشان هر چهار بخلوت با يك ديگر جمع شدند و گفتند : اى قوم ، بيائيد تا ما انصافى از بر خود بدهيم ، آنگاه با هم گفتند : هيچ مىدانيد كه اين بتان كه قريش را [ 4 ] مىپرستند خدائى را نشايد ؟ چرا كه از ايشان نه ضررى آيد و نه نفعى و اين دين كه ايشان دارند دينى باطلست و ملّت إبراهيم بكلّى منسوخ و باطل كردهاند و
هامش
[ ( 1 - ) ] پا : + بهر دو روايت .
[ ( 2 - ) ] در اصل : عبد اللّه .
[ ( 3 - ) ] ايا و ط : يكى ورقة بن نوفل بود دوم . . . سوم . . . چهارم . . .
[ ( 4 - ) ] كذا در اصل ، روا و ايا و پا : آن را .