كس فرستاد بر سيّد ، صلوات اللّه عليه ، و گفت : اى محمّد ، مىدانى كه سروران قريش طالب منند و مهتران قوم در آرزوى آنند كه مرا بنكاح خود آورند و من به كسى از ايشان رغبت ننمودم ، لكن ، از بهر آنكه ميان من و تو خويشاوندى است و نيز در قريش چون تو كسى را بصدق و صيانت و امانت نمىبينم ، مرا رغبت مىافتد كه بنكاح تو درآيم و مالى كه مرا است در راه تو نهم .
قريش چون بشنيدند كه خديجه ، رضى اللّه عنها ، چنين پيغامى بسيّد ، صلوات اللّه عليه ، فرستاده است و خود را بر وى عرضه كرده ، تعجّب كردند ، گفتند : ما سروران و توانگران قريشايم و چندينگاهست تا او را مىخواستيم و نعمتها بذل مىكرديم و رضا نداد و بما رغبت نكرد ، چونست كه در يتيم ابو طالب رغبت كرد ؟ يعنى پيغمبر ، صلوات اللّه عليه . پس چون خديجه اين پيغام بفرستاد ، سيّد ، صلوات اللّه عليه ، برخاست و احوال با أعمام [ 1 ] خود ، عبّاس و حمزه ، رضى اللّه عنهما ، بگفت . ايشان شاد شدند بدين كار از بهر پيغمبر ، صلوات اللّه عليه . پس حمزه ، رضى اللّه عنه ، از ميان أعمام [ 2 ] با پيغمبر ، صلوات اللّه عليه ، برفت پيش پدر خديجه ، خويلد بن اسد ، و خديجه را از بهر وى بخواست و نكاح ببست و بيست سر اشتر مادهء برنا صداق وى كرد .
و نسب خديجه ، رضى اللّه عنها ، اينست :
خديجه بنت خويلد بن أسد بن عبد العزّى بن قصىّ بن كلاب بن مرّة بن كعب ، بن لؤىّ بن غالب بن فهر ، و باقى نسب وى و نسب مادر و جدّاتش در سيرت [ 3 ] مذكور است .
پس سيّد ، صلوات اللّه عليه ، * او را به خانه برد و هفت فرزند از وى ظاهر شد : سه پسر و چهار دختر .
پسران : قاسم و طاهر و طيّب بودند . دختران : زينب و رقيّه و أمّ كلثوم و
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و ط و پا : عمان .
[ ( 2 - ) ] روا : اعمام سيد برخاست و .
[ ( 3 - ) ] متن عربى ج 1 ص 201 .