على رقبته ، يحمل عليه الحجارة ، فإنّى لأقبل معهم كذلك و أدبر ، اذ لكمنى لاكم [ ما ] أراه ، لكمة وجيعة ، ثمّ قال : شدّ عليك إزارك ، [ قال : ] فأخذته و شددته [ علىّ ، ثمّ جعلت أحمل الحجارة على رقبتى ] و إزارى علىّ [ من بين ] أصحابى .
گفتا : يك روز با جماعتى كودكان بودم از قريش كه همى بازيدند و سنگى چند برمىداشتند و مىكشيدند و جمله برهنه شده بوديم و سنگ در إزارها مىنهاديم و بجاى مىبرديم ، در اين حال همانا كسى درآمد * و مرا مشتى بزد ، لكن نه سخت بود و مرا گفت إزار برگير و سخت بميان در زن ، و چون ايشان نيستى اگر چه حالت صبا [ 1 ] است ترا ، لكن همه عالم [ را ] به تو اقتدا خواهد بودن فردا ، نشايد كه عورت تو ظاهر شود يا بىخردىاى از تو صادر شود . سيّد ، صلوات اللّه عليه ، گفت : من آواز وى مىشنيدم و شخص وى نمىديدم ، آنگه إزار برگرفتم و سخت بميان دربستم و بعد از ان من إزار بسته سنگ همى كشيدم و كودكان جمله همچنان برهنه بودند و سنگ مىكشيدند . پس سيّد ، صلوات اللّه عليه ، در حالت صبا چنان مؤدّب و مهذّب بود كه هر چه كردى بر عقلا مستحسن بود و خود نزد قوم معتمد و مؤتمن بود .
چون بحدّ بلوغ رسيده بود ، ذات وى مستجمع جملهء اوصاف حميده بود ، و نفس وى مستتبع جملهء خصال حميدهء شريفه . در محضر از همه خوبتر بود ، در مخبر از همه نيكوتر بود ، در كرم و سخا از همه پيشتر بود ، در مروّت و وفا از همه تمامتر بود ، در حلم و تواضع كاملتر بود ، در مبرّت و احسان شاملتر بود ، در شجاعت و قوّت كس با وى برنيامدى ، در سماحت و فتوّت چون وى كس نبودى ، در كرامت خاص و عام [ را ] [ 2 ] بر وى اعتماد بودى ، در صدق و راستى
هامش
[ ( 1 - ) ] ايا و پا : كودكى . در اصل : صبى .
[ ( 2 - ) ] از روا نقل شد .