تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي ) — صفحة 166

مساهمون:

ص١٦٦
زير آن درخت نشسته و ميسره نزديك وى ايستاده . راهب از ميسره پرسيد كه اين مرد كيست كه زير درخت نشسته است ؟ ميسره گفت : شخصى است از قريش . گفت : در إنجيل [ 1 ] چنين ديده‌ام كه : هر كس كه وى بعد از عهد عيسى ، عليه السّلام ، به چهار صد سال بيايد 37 و زير اين درخت بنشيند ، وى پيغمبر آخر زمان باشد ، اكنون ضرورت اين پيغمبر آخر الزّمان خواهد بود . آنگاه راهب [ 2 ] از صومعه بيرون آمد و در قدمهاى سيّد ، صلوات اللّه عليه ، افتاد و بر وى بوسه مىداد و بعد از ان برخاست و به خدمت سيّد ، عليه السّلام ، آمد و باز ايستاد و تقرّبهاى بسيار بنمود . و سيّد ، صلوات اللّه عليه ، از آن جايگاه به شام رفت و بضاعتى كه مىبايست فروختن بفروخت و متاعى كه مىبايست خريدن بخريد و با قافله بازگرديد و روى در مكّه نهاد . و چون به مكّه باز مىآمد ، در راه كه بر نشستى [ 3 ] دو فريشته از آسمان بيامدندى و بر سر وى سايه ببستندى [ 4 ] و همچنان كه مىرفتى فريشتگان از بالاى سر او مىرفتندى و سايه مىافگندندى و ميسره از ميان قافله آن حال مىديدى و با خود پنهان مىداشتى . چون به مكّه رسيد * احوال با خديجه بگفت و سخن راهب نقل باز كرد . و خديجه آن متاعها كه سيّد ، صلوات اللّه عليه ، آورده بود بفروخت و چندان ربح در ان بود كه هرگز چنان نديده بود و بر خاطر وى نگذشته بود . خديجه زنى خردمند بود و كفايتى عظيم داشت ، چون آن حال چنان بديد و آن حكايتها از ميسره بشنيد ، او را ميلى تمام و رغبتى وافر بجانب سيّد ، صلوات اللّه عليه ، حاصل شد و رغبت كرد تا بنكاح وى درآيد . آنگاه خود
هامش
[ ( 1 - ) ] در متن عربى ج 1 ص 199 اشاره‌اى به انجيل و گذشتن چهار صد سال از عهد عيسى نيست . [ ( 2 - ) ] در اصل و ايا : بخلاف ساير نسخ : بحيرا . در متن عربى ج 1 ص 199 نام اين راهب نيامده است و در صفحهء 121 روض الانف ( مصر ، مطبعهء جماليه 1332 ) و همچنين در پاورقى متن عربى نام اين راهب نسطورا ذكر شده است . [ ( 3 - ) ] روا : كه مىآمد و بر نشسته بود . [ ( 4 - ) ] ايا و ط : كردندى . پا : مىافگندندى .